تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
چه کنم بازي ايام مرا غافل کرد 
بعید نیست که همین روزا یهو اتفاق بیفته.

تا حالا امتحان نکردم. کسیو هم نمی شناسم که یه بار امتحان کرده باشه، اما فکر می کنم که معمولن وقتی میاد سراغ آدم که اصلن آمادگیشو نداری. یعنی درست همون وقتی که فکرشم نمی کنی یهو سر و کلش پیدا می شه و ... تموم. تموم که نه! شروع. تازه بازی شروع می شه.

خیلی وقتا آدما تو زندگیشون کاملن آمادن که یه اتفاق مهمی مثل مرگ براشون پیش بیاد و کارشونو تموم کنه. کاری با رفقای خدا ندارم که بعید می دونم اونا اصلن وقت فکر کردن به این چیزا رو داشته باشن. اون بنده های خدا انقدر درگیر رفاقت با خدا هستن که اصلن نمی فهمن کی مردن؟!

آدمای معمولی مثل خودمونو می گم. یه وقتایی فکر کنم برای خیلی از ماها پیش اومده و میاد که از دنیا و مافیهاش خسته شدیم یا انقدر همه چیمون رو به راه و میزون شده که می گیم الان اگه بمیرم خوبه ها...

ولی یادم نمیاد کسیو دیده باشم که اینطوری مرده باشه. در عوض خیلیا رو دیدم که بعد از مرگشون دور و وریاشون گفتن خدا رحمتش کنه. بنده خدا چقدر برنامه داشت برای زندگیش...!

به همین خاطر می گم احتمالن الان دیگه باید یهو سر و کلش پیدا بشه. چون هزار تا برنامه برای خودم چیدم و دوهزار تا کار جورواجور و نیمه کاره و در دست اقدام دارم و خیلی کارا می خوام بکنم و...

این روزا خیلی سر خودمو شلوغ کردم. برای خودمم جالبه. انقدر طرح و برنامه دارم که یه وقتایی فقط دارم طرحامو می نویسم و می ذارم کنار تا یادم نره و شاید یه روزی به دردم بخوره.

کاری با طرحا و این چیزا ندارم. فقط می خوام بگم که خیلی فکرا و برنامه ها دارم. بعضیاشو دارم شروع می کنم، بعضیاشم گذاشتم "سر وقت" بهش برسم.

می گیری چی می گم؟

هیچ بعید نیست که همین روزا یهو اتفاق بیفته...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 17 بهمن1388 | موضوع: مردن چقدر حوصله می خواهد
بیا سوته دلان گرد هم آییم... 
دیروز محی الدین زنگ زد که درباره قتیل العبرة تا حالا فکر کردی؟

گفتم تا جالا دقت نکرده بودم. این شد که رفتم سراغش...

عبرة یعنی اشک. همون چیزی که همه می گن. تو حدیث امام حسین علیه السلام می فرمایند: انا قتیل العبرة یعنی من کشته اشکم.

ولی وقتی دقت کنیم می بینیم معنیش یه مقدار با اشک خالی فرق می کنه. عبرة یعنی گریه بی صدا. یعنی اشکی که بدون گریه و ضجه از چشم می ریزه یا حتی اشکی که تو چشم جمع می شه ولی هنوز سرازیر نشده.

به تعبیر خودمون یعنی اشکی که از سوز دل جاری می شه. می سوزونه و سرازیر می شه ولی بی صدا...

تعبیری که به ذهنم رسید این بود که عبرة یعنی "بغض شکسته".

انا قتیل العبرة لا يذكرنى مؤمن الا بكى‏

من کشته بغض شکسته هستم

هیچ مومنی نیست که یادی از من بکنه

مگر این که به گریه می افته.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 4 بهمن1388 | موضوع: پریشان گویی ها
آهای دنیا! وایسی هم پیاده نمی شم... 
الان وسط دامنه یه کوه پر از برفم که طوفان و سرما امونمو بریده ولی می دونم که نباید بخوابم...

نباید بخوابم چون همه چی پشت این قله است. همین قله ای که عین دیو جلو روم وایساده. همینی که همش داره هیبتشو به رخم می کشه...

نباید بخوابم.

در به در دنبال یکی می گردم که بزنه تو گوشم. داد بکشه سرم که نخواب... نخواب...

تحمل کن. فقط یه ذره دیگه مونده.

کاش یکی پیدا بشه.

اصلن از این خوشم نمیاد که یه جماعتی هی بیان بهم بگن پشت سرتو نگاه کن. ببین چقدر راه اومدی. این حرفشون بیشتر خستم می کنه. من فقط دوست دارم جلو رومو ببینم. کاری ندارم که چقدر اومدم و چطور اومدم.

فقط می دونم که نباید بخوابم. نباید وایسم. نباید پیاده شم.

باید برم...

باید...

می فهمی؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 20 دی1388 | موضوع: روزمره گی ها
خدایا چنان کن سرانجام کار... 

امروز اصفهانی داشت می خوند:

مرا که با تو شادم پریشان مکن

بیا و سیل اشکم به دامان مکن

بیا به زخم عاشقان مرهم

دل مرا یکدم ز غم رها کن

من ای خدا به پای این پیمان

اگر ندادم جان ، مرا فنا کن

نمی دونم چرا خوشم اومد از این شعر؟

کسی می دونه؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 13 دی1388 | موضوع: روزمره گی ها
آسیب شناسی ظاهری 
قبل التحریر:

سلام.

ببخشین این روزا اصلن نتونستم به روز کنم.

همین. یاعلی مدد.

[][][]

بسم الله الرحمن الرحیم

زمانی که قصد نگارش این نوشتار را داشتم به یاد زمانی افتادم در سال های نه چندان دور که مقام عظمای ولایت تهاجم فرهنگی را گوشزد فرموده بودند و در جمعی در خصوص همین مقوله بحثی داشتیم و کلیات آن چنین بود که متاسفانه ما دچار ظواهریم. از هر چیزی فقط به ظاهر آن بسنده می کنیم و بس.

آن روز گار به دوستان متدین و حزب اللهی خود عرض کردم فرهنگ ما فرهنگ حسینی علیه السلام است. فرهنگ شهادت است و ایثار و حق و حقیقت. این فرهنگ است که مورد هجمه قرار می گیرد. نه مدل مو و لباس و غیره که یک روز این مدلی باشد و روز دیگر مدلی دیگر.

حیف که ما دچار ظواهریم.

اگر همان روز و روزگار به این مهم می رسیدیم که بفهمیم فرهنگ ما چیست و هجمه فرهنگی به کجاست، شاید امروز دور هم جمع نمی شدیم تا آسیب شناسی مداحی را مرور کنیم که همان ایام این پرونده باز شده و تمام هم شده بود.

بگذریم. امروز را دریابیم که ما فات مضی.

امروز همچنان دچار ظواهریم. وقتی صحبت از آسیب شناسی مداحی می شود یاد چند مداح جوان و جویای نام و شهرت می افتیم و سبک های سینه زنی و شور و غیره شان. حال آنکه فراموش کرده ایم همین جوان صاحب نام امروز و جویای نام دیروز پای منبر وروضه بزرگان این عرصه رشد و نمو کرده و درس گرفته است.

بزرگانی که امروز بدون پیشوند و پسوند نمی توان نامی از آنان برد و بی میل هم نیستند در مراحلی و مواقعی عنوان بزرگ میدان مدیحه سرایی را به دوش بکشند و ریش سفیدی کنند و...

بزرگانی که چون جزئی از ما هستند پس دچار ظواهرند. بزرگانی که فراموش کرده بودند در مجالس و محافل خود خواسته و ناخواسته گروهی در حال آموزشند و دو روزی دیگر پا جای پای آنان خواهند گذاشت و ظاهر خواهند ساخت آنچه آموخته اند...

در این روزگار که همگی دچار ظواهریم عجیب نیست که جریان مدیحه سرایی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بی شباهت به فضای ورزش و هنر و فرهنگ و غیره و ذلکمان نباشد. نگاهی اجمالی به وضعیت  هر یک از این مقوله های بی ربط به هم می تواند کلی وجوه تشابه نشانمان دهد.

با این اوصاف بعید نیست حکایت مجالس ذکر آل الله صلوات علیهم اجمعین را حکایت مسافربرهای شخصی بدانیم چنان که تا زمانی که زیر لوای هیچ ارگان و سازمانی نباشند معمولا یا محکومی به شنیدن هر آنچه راننده می پسندد و یا مجبوری به بخشش عطا به لقا و پیاده شدن... فتامل!

گفته شد که دچار ظواهریم . وقتی که می خواهیم آسیب جلسات ذکر و مدیحه حضرات معصومین علیهم افضل الصلوات المصلین را بیابیم و رفع کنیم بعون الله؛ نخست به سراغ دم دستی ترین بخش و ظاهر ترین قسمت این جلسات می پردازیم: سبک، آهنگ، شعر، ریتم و...

برای حل مشکل هم گروهی شروع می کنند به سبک سازی و شعر سرایی و قس علی هذا.

غافل از این که آنچه در ذکر و مدح اهل بیت علیهم السلام باید مد نظر قرار گیرد شعر و آهنگ نیست،آهنگ است و تلاش و کوشش. ذکر و مدیحه ای که منجر به حرکت نشود  موجب قصد و آهنگ رسیدن نباشد،در هر سبک و روش به هیچ نمی ارزد و فقط ظاهری خواهد داشت خوش رنگ ولعاب. فقط ظاهر...

این ظاهر است که دمار از روزگار ما در آورده است. وقتی اینگونه دچار ظاهر می شویم فراموش می کنیم که مدح بخشی از ذکر است وذکر اگر منتج به فکر نشود فقط خسته کردن زبان است. چرا که مرتبتی چندان بالاتر از فراموشی ندارد. مداحی هم قسمتی است از مرتبت و مقام ذاکر اهل بیت علیهم السلام، او هم کسی است که با صدای خود، با شعر و سبک و آهنگ خود خلق الله را به جریان مرتبط و مد نظر خود یاد آور می شود. خواه این یاد آوری ذکر مصائب باشد، خواه بیان جایگاه، مقام و شان بزرگان عرصه دین و دینداری علیهم السلام. در این صورت است که می توان در مجلس ذکر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات الله، نشانی از تولی و تبری یافت. حال آنکه بیان زیبایی و خط و خال و چهره و ابرو، نه نشانی از تولی در خود دارد نه اثری از تبری.

با این تعریف، کدام بزرگواری را از بزرگان مدح وثنا و ذکر می توان یافت که دقت بر آنچه می گوید و می خواند و بالتبع می آموزد داشته باشد؟ کدام بزرگوار اندکی بیشتر از ظاهر اطرافیان خود را مد نظر قرار داده و بر تربیت نسل آینده هم کیش و هم ریش خود همت گمارده است؟

گفتیم ریش یاد زمانی افتادم که یکی از همین جوانان بنام امروز را چند صباحی در کنار بزرگی از جماعت مداح  می دیدیم که کمر همت بر مراقبت و اصلاح رفتار و گفتار آن جوان بسته بود، خاطرم هست یکی از توصیه های آن بزرگ به جوان مد نظر این بود که ریش بلند خود را کوتاه کند...

عجیب در گیر ظواهریم.

www.esteva.ir

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 12 دی1388 | موضوع: روزمره گی ها