كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
درد بی دردی علاجش آتش است...
برای آقا رضای زائری که این روزها مدام فریاد می زند.
این روزا مدام دارم با همه بحث می کنم. البته فقط من اینطور نیستم. هر کیو می بینم داره همین کارو می کنه... این وسط یکیو دیدم که داره داد می زنه. خوشم اومد. می دونی داد زدن همیشه بد نیست. یه وقتایی که کارد به استخون آدم برسه دیگه نمی تونه داد نزنه. یه وقتایی به قیافه اون طرفی که داره داد می زنه نگاه کنی می فهمی که دردش اومده و داره فریاد می کشه. تو این روزگار بی دردی و بی درمونی واقعن شنیدن صدای گرفته از فریاد یکی مثل آقا رضا دوست داشتنی می شه. آقای زائری! ممنونم که همه چیو گذاشتی کنار و اومدی وسط میدون. ممنونم که از آبروت برای آبروی نظام و انقلاب پیش دوستای روشنفکرمون گذشتی. ممنونم که با صدای بلند گفتی ولایت فقیه استخون نظام ماست و وقتی کارد به استخون برسه دیگه جای مصلحت اندیشی نیست. ممنونم که داد می زنی. آقای زائری! کاش بودی و این روزا جلساتت رو دوباره راه مینداختی و این بار به جای "فرصت دوستی" از "فرصت شناسی دشمن" دم می زدی. این روزا به خیلی از بچه حزب اللهیا که می رسم می گن روزگار فتنه است و باید کابن اللبون شد. یکی هم نیست بگه که تو فتنه بودن این روزگار شکی نیست اما مگه قراره برای همه فتنه ها بچه شتر شد؟ اگه اینطوره خیلی از اون کسایی که بعد از پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- مرتد شدن که بهشون حرجی نیست، چون توی روزگار فتنه سکوت کردن و به تکلیفشون عمل کردن... کاش این روزا یکی مثل شما پیدا می شد تا "و شایعت و بایعت و تابعت" رو ترجمه کنه. این روزا دل آدم می سوزه -کاش می سوخت، آتیش می گیره- وقتی یه برادر دینی و درس خونده و حزب اللهی رو می بینه که داره می گه مگه آقا معصومه؟ مگه ممکن نیست اشتباه کنه؟ اصلن جایگاه ولایت فقیه این نیست و هزار تا چیز دیگه. می دونی آقا رضا! درد داره که هنوز باید بعد از ۳۰ سال بیای برای مردم بگی که ولایت فقیه یه قانون من درآوردی امام راحل -قدس الله نفسه الزکیه- نیست. یه اصل مهم اسلامیه که پایه گذارش شخص شخیص امام جعفر صادق -علیه الصوات الله- بوده و همیشه توی این قرن های بعد از غیبت بهش عمل شده. درد داره که هنوز باید بگی که بابا به پیر به پیغمبر فقیه از خودش حرف در نمیاره. یه سری قاعده قانون داره که طبق اون بر اساس قرآن و سیره و گفتار اهل بیت و عقل و... به یه حکمی می رسه. اون حکم هر چی که باشه به دستور خود آل الله -علیهم صلوات الله اجمعین- بر دیگران واجبه که اطاعت کنن. درسته، فقیه معصوم نیست و ممکنه اشتباه کنه. همونجور که دو فقیه بزرگوار ممکنه توی یه روز، توی یه شهر حکم به وجوب و حرمت روزه بدن. یکیشون اون روز رو عید فطر بدونه و دیگری نه. شکی نیست که یکی از اون بزرگوارا اشتباه کردن. خوب؟ حالا من مقلد باید بزنم زیر کاسه کوزه فقاهت و مرجعیت و همه چیزای دیگم؟ آدم گریش می گیره وقتی می بینه یه طلبه درس خونده این روزا وایساده کنار یه آدم لاابالی -مثل من- و همون حرفی رو داره می زنه که اون یکی می گه. جفتشون هم خونه شدن و دارن پایه و اساس دینشونو می زنن. هر دو شون یه چیزو می گن و می خوان. اگه دعوا سر موسوی و احمدی نژاد بود درد نداشت... که نیست. دعوا سر همون عمامه اون طلبه محترمه. ته دعوا سر اینه که دین یه مساله کاملن فردیه نه اجتماعی. دعوا سر اینه که دینداری اون آقای طلبه فقط به درد این می خوره که خدا تو بهشت بیشتر بهش حوری بده. دعوا همون دعواست که یه روز یه کسی اومد پیش امام راحلمون -اعظم الله اجوره فی هذه المصیبة- و گفت آقا دنیا و سیاست کثیفه بسپریدش به ماهایی که کثیفیم. شما به آخرتتون برسین... آقا رضای زائری! تو رو خدا داد بزن. تو رو به حرمت خون رفقات داد بزن. بگو که توی این روزگار بلا و ابتلا هممون داریم امتحان پس می دیم. بگو که اگه جرات و جسارت نداشته باشیم که امروز پشت سر نایب امام زمانمون -عجل الله تعالی فرجه الشریف- وایسیم حتمن نمی تونیم جلوی روی مبارک حضرتش مدافع و حامیش باشیم و می ترسیم که بدنمون رو سپر تیرهای دشمنانش -لعنت الله علیهم اجمعین- قرار بدیم. داد بزن برادر. بگو که توی این روزگار بلا و ابتلا دستور رجوع به عالم دین و روایات (فقیه) از جانب خود حضرت صاحب الامر و الزمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- به ما داده شده که: أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواةِ احاديثنا فإنَّهم حجتى عليكم حالا که حادثه واقع شده وقت مراجعه به ولایت فقیهه، حالا چرا داریم از این دستور سرپیچی می کنیم؟ چرا الان که وقت امتحان شده تصمیم به ترک تحصیل گرفتیم؟ یه روز و روزگاری رو یادم میاد که آقا حکم به حرمت قمه زنی دادن، اون روزگار -که اتفاقن دور هم نیست- جماعتی احمق می گفتن که ما مقلد امام زمانیم -ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و این آقا حالا یه حرفی زده... چی شده که حکم صاحبمون رو هم نا دیده می گیریم؟ نکنه واقعن داریم به زمانی می رسیم که حتی وجود مبارک حضرت رو هم انکار می کنن؟ حاج آقا! کاش زودتر بیای. این روزا سخت می شه کسیو پیدا کرد تا بشه باهاش درد دل کرد، گریه کرد، داد زد... کاش زودتر بیای. نه! کاش صاحب این مملکت و این زمان و مکان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- زودتر بیاد. فکر می کنی اون روز نایب حضرتش، چی به اون حضرت می گه؟ این روزا و این شبا چطور؟ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 6 تیر1388 | موضوع: روزمره گی ها تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم جناب آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام رییس مجلس خبرگان رهبری سردار سازندگی ذخیره انقلاب و دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فرداي ولی امر مسلمین جهان مقام عظمای ولایت رهبر معظم انقلاب اسلامی نایب بر حق حضرت صاحب الامر و الزمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- حضرت آیت الله العظمی خامنه ای -حفظه الله تعالی- سلام علیکم اما بعد، غرض از تصدیع اوقات شریفتان عرض تشکر و ادای احترام به حضور شریف حضرتعالی است که در این وانفسای آخرالزمانی حضورتان کمک شایانی برای امثال این کمترین، در راستای شناخت صحیح اسلام و ولایت است. حقیقت این است که نمی توانم شعف و شادی خود را از همراه بودن دوران زندگیم با ایام زندگانی سراسر خیر و برکت حضرتعالی پنهان کنم و خداوند تبارک و تعالی را به واسطه این نعمت بزرگ شاکر و سپاسگذارم. جناب هاشمی رفسنجانی! این کمترین توفیق این را داشته ام که مدتی از عمر بی فایده ام را در مسیر تحصیل علوم و معارف اسلامی و شاگردی در مکتب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بگذرانم. روزی حضرت استاد آیت الله مجتهدی از نزدیکان حضرت آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیهما نقل می کردند که زمانی که آن مرجع عالیقدر برای اولین بار در زمان مرجعیتشان به حج مشرف شدند درخواست راهنما برای توضیح درباره اعمال و مناسک حج کردند که موجب سوال اطرافیان ایشان شده و در جواب فرموده بودند که مسایلی که من در رساله آورده ام نظری و فقهی است ولی اینجا نیاز به راهنمایی عملی دارم. لذا لازم است تا کسی که در این مورد آشنایی دارد مرا کمک کند. غرض از عرض این ماجرا این بود که ما پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم آلاف التهیه و الثناء همیشه از ماوقع صدر اسلام خصوصا دوران مظلومیت امیرالمونین علیه افضل الصلوات المصلین آشنایی مطالعاتی و علمی داریم و بسیاری از بزرگان سعی در بازگویی و بازگشایی ماجراها و اتفاقات آن دوران داشته و دارند. ضمن عرض احترام به بزرگانی که عمر شریفشان را در راستای ترویج علوم آل الله قرار داده اند باید این مختصر تعریض را خدمتشان داشته باشم که: شنیدن کی بود مانند دیدن؟ رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی ایران! واقعا از این که قبول زحمت فرمودید و با این خستگی مفرط از پشت سرگذاشتن عمری در مسیر انقلاب و امام -رحمت الله علیه- هنوز نقشی مهم و جدی در عرصه دین و انقلاب دارید منت دار شما هستم. حقیقت این است که همیشه برای این کمترین این سوال بود که چگونه با وجود حجتی چون امام معصوم ممکن است افراد دچار انحطاط و گمراهی شوند و البته چگونه ممکن است کسانی که از سرچشمه برکات همنشینی و همراهی با امام معصوم نوشیده اند دل از این زلال برکنند و خود را از این نعمت گوارا محروم کنند؟ اما دیروز عصر با همت بزرگوارانه شما گویی بخش اعظمی از جواب خود را یافتم. نامه حضرتعالی پاسخ مناسبی برای این سوال چند ساله بود و من امروز مانده ام حیران که چگونه قدردان بزرگواری شما باشم؟ رییس مجلس خبرگان رهبری! اقدام تحسین برانگیز دیروز شما برای خروج از ولایت را قدر دانسته و زحمت حضرتعالی برای تبیین جریان خروج از ولایت را محترم می دانم. شما در نامه بدون سلام و احترامتان قدم بزرگی برای آشنایی این کمترین غرقه در فتنه های آخرالزمان از روند نشناختن قدر و قامت و جایگاه ولایت برداشتید. حضرتعالی لطف بزرگی در حق این کمترین کردید که در نامه تان جایگاه عظمای ولایت را در قد و قواره یک مقام رسمی به عنوان "رهبری" پایین آوردید و در ضمن این حرکت یادآور شدید که شما هم دست کمی از این مقام ندارید و همیشه همراه این عنوان بوده اید. شما کسی بودید که در طول تاریخ انقلاب دوشادوش این مقام رسمی در صحنه حاضر بوده و هستید. بابت این نکته که در هیچ جایی از نامه شما نامی از ولایت برده نشده و البته در هیچ جایی از نامه تان هم اشاره ای به ولایت پذیریتان نشده، سپاس فراوان این کمترین را بپذیرید. سپاسگذارم که در نامه تان ولایت را مختص امام راحل -قدس سره الشریف- دانسته اید و مقام معظم رهبری -حفظه الله تعالی من کل الفتن- را هادی و راهنمای دولت ها دانسته اید. جناب هاشمی رفسنجانی! در بخشی از نامه شما کنایه ای ابلغ از تصریح دارید که: "اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جنابعالي" بابت این نکته هم بسیار ممنونم که معنای درستی از کسانی که جلوتر از ولایتند را هم ارایه کردید. در همین راستا در بخش دیگری از نامه تان ضمن فراموشی بیانات گذشته تان مبنی بر خواسته مقام معظم رهبری از جنابعالی برای سکوت در برابر دولت، جایگاه رسمی و عنوانتان را دلیل سکوتتان دانسته اید. جناب ذخیره انقلاب! با توجه به سبقت حضرتعالی از مقام رهبری از این که در بخش های مختلفی از نامه تان برای ولی امر مسلمین هم تعیین تکلیف کرده اید و بدون اشاره به صلاحدید آن جایگاه معظم، خود را بیش از مقام معظم رهبری آگاه به امور و زمان دانسته اید، سپاسگذارم. "بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نميدانم و خود جنابعالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم ميدانيد." سردار سازندگی! بسیار ممنمونم که با صراحت تمام فرموده اید "اگر نظام نخواهد یا نتواند" ... "چگونه ميتوانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟" یعنی اگر مقام معظم رهبری به عنوان ولی نظام نخواهد، یا مقام معظم رهبری چنان جایگاه متزلزلی در نظام داشته باشد که نتواند، پیرو نظام مقدس اسلامی نیست. فتأمل! ضمنا از تلاش شما برای تهدید هم تشکر می کنم. جناب هاشمی رفسنجانی! بخش های دیگری هم از نامه شما جای تشکر دارد که باید در مقال و مقام دیگری به آن ها پرداخت. در پایان از بزرگواری حضرتعالی برای موارد زیر خالصانه تشکر می کنم: ۱. آشنایی با ماجراهای صدر اسلام خصوصا افرادی مانند طلحه و زبیر ۲. تفسیر المتقدم لهم مارق ۳. تعریف ماجرای همراهی و یار غار بودن بزرگانی در صدر اسلام با پیامبر و اتفاقات بعد از رحلت آن حضرت -صلوات الله و سلامه علیه- ۴. ارتد الناس بعد النبی الا الثلاث او خمس. چرا؟ ۵. واقعا تعریف ولایت مطلقه فقیه چیست؟ ۶. مجمع تشخیص مصلحت نظام کجاست؟ در پایان با تاسی از حضرتعالی برای اتمام عرایضم یک بیت شعر عرضه می دارم که: ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما یک مو ز سر علی اگر کم گردد |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 20 خرداد1388 | موضوع: روزمره گی ها شعار یا شعور؟
این چند روز و چند شب زیاد رفتم توی خیابونا که ببینم چه خبره.
شبای اول خیلی خوشم اومد. می دیدم که میزان تحمل مخالف توی مردم خیلی بالا رفته و به جای این که بیفتن به جون هم و همدیگه رو تیکه پاره کنن، فقط شعار می دادن و نهایتش این بود که بر علیه کاندیدای مقابل شعر می گفتن و تیکه بار طرفداراش می کردن. جالب اینجا بود که یه نفر تک و تنها می رفت وسط جمعیت مقابل و شعار می داد کسی هم کاریش نداشت. بازار بحث هم داغ داغ بود. یه چیزی تو مایه های شبای کوی دانشگاه ولی بدون درگیری و فقط تو حوزه مربوط به انتخابات. شب اول بذرپاشو دیدم که توی یه پراید اومده بود میدون ولیعصر ببینه چه خبره. هیچ کسی هم نمی شناختش. خیلی از رفقای اصلاح طلب و اصولگرا رو هم دیدم. اوضاع خیلی خوب بود. همه با هم دوستانه حرف می زدن و شاید جر و بحت می کردن. بعد هم دوستانه تمومش می کردن. به نظرم این اتفاق مهمیه که توی این دوره افتاده و باید قدرشو دونست. اما ضمن این که باید همه حواسشون باشه که این فرصتو از دست ندن و بذارن این تجربه کامل شکل بگیره از طرفی هم باید مواظب باشن این فضا استادیومی نشه. یعنی همین چیزی که داره الان پیش میاد. یعنی فضای شعر و و شعور و مکالمه داره می ره به سمت شور و شعار و مجادله. بدون منطق و برهان. بعضیا رو این شبا می شه دید -تو هر جناحی- که فرق بین میتینگ و استادیومو نمی دونن. انگار که اومدن تماشای فوتبال. همون جور سر و صدا و آشوب می کنن. اگه اینجور پیش بره بعید نیست کار به تخریب اتوبوس و فشفشه و اینجور قضایا بکشه. اینجا رو به نظرم طرفین دعوا -کاندیداها- باید مراقبت کنن. درسته که توی مناظره ها همه چی بار هم می کنن ولی باید به مردم اجازه بدن طعم آزادی بیان بدون خشونتو تجربه کنن. مردم باید تجربه کنن که یه نفر ممکنه همه چی درباره نامزد مورد علاقه شون بگه اونا هم در مقابل جواب بدن ولی دست به خشونت و درگیری نزنن. (می دونم که الان کامنت می ذارین که وقتی فلانی بهمان می گه همین می شه دیگه -که برای اونم شاید بشه جوابی داد- من اصلن کاری به کار نامزدای ریاست جمهموری ندارم. می گم مردم باید بتونن مخالفو تحمل کنن) ماها یه جایی باید برای خودمون خط قرمزامونو روشن کنیم. کاندیداهای ریاست جمهوری جزو مقدسات نظام نیستن که اگه یه نفر مقابل من فرد مورد نظرمو قبول نداشت بخواد به رگ غیرتم بر بخوره و... همون اندازه که اون فرد مورد نظر منو قبول نداره منم ممکنه طرف مقابلمو قبول نداشته باشم. مهم اینه که همه مون زیر بیرق اسلام و نظام سینه برنیم... ولی اگه فرهنگ استادیومی توی این جریان باب بشه، خراب می شه. می شه تعصب بدون دلیل از آبی یا قرمز یا هر رنگ دیگه ای. |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 17 خرداد1388 | موضوع: روزمره گی ها مردی از خویش برون آید و کاری بکند
به نظرم دوستان اصلاح طلب این روزا خیلی بیشتر از رفقای اصولگرا دوست دارن که انتخابات دو قطبی باشه. ظاهرا دارن تمام سعیشونم می کنن تا به این هدف برسن.
البته از روز اول معلوم بود که این انتخابات ادامه همون دعوای قدیمیه و بی شک میدون عرض اندام دو قطب مقابل همه. این روزا با شعار "دوم خردادی دیگر" قشنگ صف بندی اصلاح طلبا مشخصه. این وسط می مونه کروبی و محسن رضایی. محسن رضایی که به نظر می رسه اومدن و نیومدنش برای خودشم معلوم نیست. اما کروبی رو واقعن نمی شه فهمید چیکار می کنه. اگه دنبال قدرت باشه که حتمن گیرش نمیاد. اما اگه دنبال احیاء اصلاح طلباست که معلوم نیست جلوی میرحسین چیکار می کنه؟ به نظرم بهتره محسن رضایی و کروبی از این بازی برن کنار تا واقعن خط کشی این وسط معلوم بشه. اون وقت یه دور انتخابات داغ جلوی رومون داریم که دقیقن همون محل دعوای قدیمی خودمونه... دلم می خواد بدونم اون وقت شیوخ اصولگرا چه تصمیمی می گیرن؟ شاید بشه گفت بازنده اصلی این دور از انتخابات شیوخ اصولگرا هستند، هر کی هم رای بیاره فرقی نمی کنه. آقایان حضرات! کم آوردین... بازی رو باختین. اما کاش اینجوری کم نمی آوردین. نمی دونم بعد از انتخابات چی می خواین بگین؟ امروز دیگه دعوای "یون" و "یت" نیست. امروز دعوای اصولگرایی و اصلاح طلبی به سبک دوم خرداد هم نیست. امروز دعوا سر ارزش هائیه که سی سال زیر بیرق انقلاب براشون سینه زدیم... ببینین سینه تونو کجا می زنین، چاییتونو کجا می خورین؟ [] حرف آخر: کاش بیست و دوم خرداد همه چیزای خوبی رو که از جامعه روحانیت مبارز توی دل و ذهن داشتیم دفن نشده باشه...! |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 2 خرداد1388 | موضوع: روزمره گی ها قسم به قلم و آنچه می نگارند (به بهانه روز معلم - با تاخیر)
به احترام حضرت سید مهدی شجاعی و حاج آقای زائری
سال هاست که متاسفانه به هیچ معلمی هدیه ندادم و هیچ روز معلمی نیست که معلمیم رو بتونم ببینم و لااقل به این بهونه ازش حالی بپرسم. یادش به خیر سادگی و بی آلایشی روزگاری که با ذوق و شوق هدیه ای برای معلمامون آماده می کردیم و مثلن روزشونو بهشون تبریک می گفتیم... امسال بعد از چند سال وقتی خواستم برای معلمای زهرا هدیه بخرم، حس کردم یه چیزی توی دلم سنگینی می کنه. فکر می کردم زهرای من الان چه می دونه معلم کیه و اصلن برای چی باید بهش هدیه بده؟ فقط چون همه این کارو می کنن لابد اونم باید همین کارو بکنه... اما من چی؟ منم نمی دونم؟ حتمن نمی دونم. اگه می دونستم الان بعد از اینهمه روز نمی اومدم اینجا تا بخوام توی این دنیای مجازی از معلم بنویسم... اگه می دونستم باید یه کاری می کردم. حالا کاریه که شده. الان اینجا توی این دنیای مجازی، حقیقتن دست بزرگان زندگیمو می بوسم. حضرت سید مهدی شجاعی! ممنونم که هستین. دستتون که با نوشته هاش زندگی کردم و وارد دنیای جدیدی شدم رو می بوسم. ممنونم که هنوز می نویسین. اینو خودم خوب می دونم که اگه روزی دست به قلم بردم فقط از شوق نوشته های شما بود. اینو خودم خوب می دونم که توی کلاس نوشته های شما شاگردیتونو کردم و کلی ذوق می کردم وقتی می فهمیدم کلاس دیگه ای چاپ کردین. به احترام همون کلاسهاتون، وقتی می خواستم برای معلم زهرا هدیه ای بخرم، مجموعه آثار شما رو برداشتم... اما، حاج آقای زائری! فروتنانه دست مهربونتونو می بوسم که قلم رو با دستام آشنا کردین... هرچند بارها این دست نمک نشناسی کرده و جز خوبی شما نوشته، اما هنوزم که هنوزه مدیون خوبی های شماست که جرات می کنه این دکمه های کیبورد رو فشار بده. آقا رضا! ازتون ممنونم... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 | موضوع: روزمره گی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|