تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
چون هست يقين که نيست جز تو / آوازه‌ي اين همه گمان چيست (عطار) 
وَ لَيْتَ شِعْرى

يا سَيِّدى

وَ اِلهى

وَ مَوْلاىَ

اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً

آقای من!

خدای من!

ولی نعمت من!

ماها صورتامون رو در برابر بزرگیت به زمین می ذاریم.

کاش می دونستم،

این اجازه رو به آتیش می دی تا به این صورتا غلبه کنه؟

یعنی باور کنم صورتی که به خاطر بزرگیت به خاک مالیده شده، بسوزه؟

وَ عَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً وَ بِشُكْرِكَ مادِحَةً

زبونای ما راست گفتن که به یگانگیت اقرار کردن.

راست گفتن که جز تو کسی رو نداریم.

زبونای ماها برای تشکر از تو حرف زدن، تعریفتو کردن.

از مهربونیات گفتن. از خوبیات گفتن.

ممکنه این زبونا بسوزن؟

وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً

دلای ما اگه هرجایی هم که برن، جایی جز در خونه تو ندارن...

می ذاری دلایی که واقعن به خداوندی تو اعتراف کردن، توی آتیش بیفتن؟

وَ عَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً

شناخت تو انقدر درون ما رو در برگرفته که وجودمون در برابرت سر فرود آورده...

این وجود رو می سوزونی؟

وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ تَعَبُّدِكَ طاَّئِعَةً

وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً

اعضای بدن ماها تسلیم تو شدن.

تمام اعضای بدنمون سعی خودشونو کردن تا به کشور عبادتت برسن.

همشون در برابرت رام شدن.

جزء جزء بدنمون  به بخشش تو اشاره می کنن.

می سوزونیشون؟

ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ

ما اینجوری دربارت فکر نمی کنیم.

باور نمی کنیم که این کارو باهامون بکنی.

وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ

از بزرگواری تو هم همچین چیزی بهمون نگفتن...

يا كَريمُ

ای حضرت بخشش!

ای جناب والا مقام!

ای بزرگوار!

...

دعای کمیل

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 24 بهمن1387 | موضوع: طلبگی به سبک خودم
آفرین بر حضرت روح الله الموسوی الخمینی 
 

با احترام فراوان به استادم حاج آقای زائری.

بهانه این نوشته مطلبی بود که اخیرا حضرت استاد در وبلاگشون نوشته بودند تحت عنوان آفرین بر اسراییل. با این که با کلیات نوشته حاج آقا موافقم اما به نظرم یه جاهایی خلط بحث شده و استاد بزرگوار کمی بی انصافی کردن. البته دقیقن می دونم که منظور حاج آقا چی بوده و چی می خواسته بگه. اما به نظرم شاید بهتره که بعضی اوقات تامل بیشتری توی گفتار و نوشتارمون داشته باشیم. این همون چیزیه که خود آقای زائری بهم یاد داده. یعنی دارم درس پس می دم.

استاد بزرگوار!

به نظرم یه مقداری قیاس مع الفارق فرمودین! شما رفتار و گفتار سران اسراییل و رهبرانش رو با عمل و سخن مردم عادی (مثل خودمون) و یا نهایتن با مدیران میانی نظام مقایسه کردین که:

"ما هنوز سی سال نگذشته رویمان نمی‌شود بعضی شعارها را تکرار کنیم، ادبیا‌تمان از برادر فلان و صدور انقلاب به جناب مهندس و تعامل دیپلماتیک تغییر کرده و ریش و لباسمان کلی بهبود! یافته اما آنها بعد از شصت سال هنوز با همان شور و حال از دولت بزرگ قوم برگزیده حرف می‌زنند و... حتی در جلسات هیأت وزیران کلاه مخصوص از پس سرشان نمی‌افتد و از تصریح به باورهایشان شرم ندارند... با آرمان‌هایشان شوخی نمی‌کنند و کارشان را واقعا جدی گرفته‌اند... به قول مبارک امیرالمومنین (علیه‌السلام): عجبا من جد هولاء فی باطلهم!"

با ادبیات دیپلماتیکش کار ندارم که سر در نمی آرم. اما انصافن رویکرد کلی نظام و در راس اون مقام عظمای ولایت هنوز دفاع از همه اون ارزش ها نیست؟ واقعن یادمون رفته که انقلاب چی بود؟ ارزش هامون چیه؟ (تاکید می کنم رویکرد کلی نظام و نه مدیران پیاده! میانی)

برادر عزیز!

احمدی نژاد با کدوم ادبیات و کدوم شعار رای آورد؟ جز این که دم از ارزش های انقلاب زد؟ حتمن توی لبنان هم پی گیر دفاع همه جانبه آقا از شعارهای عدالت محوری و ارزشی احمدی نژاد هستین.

برادر بزرگترم!

همین لبنان مگه چیزی جز صدور انقلابه؟ همین جنگ سی و سه روزه و بیست و دو روزه مگه از جای دیگه ای جز انقلاب اسلامی سرچشمه گرفته؟ صدور انقلاب یعنی چی؟ یعنی این که توی یه کشور لائیک که تا دو سال پیش سر با حجاب بودن و نبودن دخترای دانشگاهیش دعوا بود -و هست- بالاترین مقام مسولش توی جلسه رسمی بین المللی وایسه تو روی اسراییل و بکنه آن چه کرد. این یعنی صدور انقلاب.

صدور انقلاب یعنی این که مردم مصر و عربستان و بحرین و کویت و... وایسن تو روی حکومتشون که چرا از غزه حمایت نمی کنین؟ حتمن شما خیلی بیشتر و بهتر تاریخ این اعراب! و فلسطینو می دونین. مگه دفعه اولیه که اسراییل داره وحشی بودنشو به رخ می کشه؟ چرا قبلن کسی صداش در نمی اومد؟ صدور انقلاب یعنی همین! یعنی این که مردم همه دنیا بفهمن که می شه جلوی اسراییلم وایساد و دری وری گفت. یعنی این که مردم ترکیه بریزن توی فرودگاه و از رجب طیب اردوغان تشکر کنن.

اما کلاه مخصوص!

جدای از آقا که وجود مبارکش "چفیه" رو متبرک می کنه، ندیدین که مدیران نظام چفیه بندازن؟ چند بار به این حرکت خرده گرفتیم؟ چند بار گفتیم که هر چیزی یه جایی داره؟ چقدر به چفیه انداختن مسولانمون طعنه پوپولاریسمی زدیم؟

(شرمندم که چفیه رو با کلاه مخصوص مقایسه کردم)

فرمودین که:

"نام تئودور هرتزل را لابد شنیده‌اید... پدر دولت اسراییل... اول هر چی دلتان می‌خواهد لعن و نفرینش کنید تا خیالتان راحت شود! چون می‌خواهم کمی از او تعریف کنم (او یکی از همان انسان‌های بزرگ تحسین‌برانگیز است مثل هیتلر و ناپلئون و...).

این جوان پرشور و روزنامه‌نگار ناآرام برای تحقق هدفش فقط مقاله ننوشت و حرف نزد بلکه دور دنیا گشت و حتی با سلطان عبدالحمید عثمانی و ادموند روچیلد هم ملاقات کرد و هنگامی که با تلاش فراوان نخستین کنگره یهودیان جهان را برگزار نمود همان شب در حالیکه هنوز نه به بار بود و نه به دار چیزی در دفتر خاطرات خصوصی‌اش نوشت که شگفت‌انگیز است:

من دولت یهود را تشکیل دادم!... و اگر امروز این حرف را با صدای بلند بگویم همه دنیا مسخره‌ام می‌کنند اما اگر پنج سال بعد نباشد قطعا پنجاه سال بعد همه مردم این دولت را خواهند دید!

و این اتفاق بعد از مرگش تنها با یک‌سال فاصله از پیش‌بینی او رخ داد!"

استادم!

به نظرم باید بارها و بارها به کلام نورانی امام راحلمون سر بزنیم. بد نیست پیش بینی های حضرتش رو مرور کنیم. خوبه که یاد دیگران بندازیم که اگه یه روز و روزگاری یه کسی گفت اگه من با صدای بلند بگم دولت یهودو تشکیل دادم همه دنیا مسخرم می کنن، در عوض یه بزرگی بود که برای رهبر کمونیستا پیام فرستاد که صدای خورد شدنتون رو می شنوم.

یه پیر داشتیم که می گفت اسراییل از روزگار محو می شه.

امامی داشتیم که می فرمود:

من با اطمینان می گویم که اسلام ابرقدرت ها را به حاک مذلت می کشاند.

رهبر ما بود اون پیر بزرگ که زمانی که دنیا داشت بهمون حمله می کرد گفت:

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

[]

همه اینا رو گفتم اما اینم می دونم که هرجای دنیا که باشین حتمن دلتون برای امام و شهداش تنگ شده و می تپه...

حتمن هر وقت که بیاین ایران یکی از برنامه هاتون رفتن به گلزار شهداست. حتمن چند ساعتیو توی گلزار شهدا می چرخین تا ببینین که هنوز مردممون پای ارزش هاشون وایسادن. هنوز هستن...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 13 بهمن1387 | موضوع: پریشان گویی ها
برای ابراهیم حاتمی کیاست... 
دیروز نامه ای که حاتمی کیا برای خبرگزاری فارس نوشته بود رو می خوندم.

می خواستم براش بنویسم دل ما هم برای حاتمی کیای دوازده سال پیش تنگ شده...

اگه دیدیش سلام ما رو هم بهش برسون.

بهش بگو آخه مومن خدا، ما رو بد عادت کردی و رفتی! اینه رسمش؟

درسته؟

اولین شماره همشهری جمعه رو که در آوردیم، یه نامه برات نوشتیم که آقا ابراهیم! بعد از این که توی خاک سرخت خرمشهر غصب شد هنوز کسی پیدا نشده تا بتونه درست و حسابی فتحش کنه. بیا و مردونگی کن و خرمشهرو آزاد کن.

آقا ابراهیم!

برای این که شیشه گروگانگیریت بشکنه، باید خودتو تو معرض قرار بدی. نه این که توی پستو حبس شی!

برادر!

اونی که الان سالهاست که منتظر شکستنه بغض ماست، نه شیشه تو!

بیا و آستین بالا بزن.

جای حاج کاظمت خیلی خالیه...

دل دل نکن اخوی!

پاشو.

یا علی مدد.

[]

پی نوشت:

داشتم دنبال تیتر می گشتم، رفتم سراغ فیلمنامه از کرخه تا راین. این بخششو دیدم:

لیلا: دلم نمی خواست بعد از سیزده سال این طوری ببینمت.

سعید: اینم خاطره می شه.

لیلا: چه خاطره ای! نه ساله که فراموش شدم.

سعید: خودت اینو خواستی. ما اگه لیلا رو فراموش کردیم، لیلا چهل میلیونو فراموش کرده.

لیلا: زود قضاوت نکن، من به خاطر همون چهل میلیون آواره شدم.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 6 بهمن1387 | موضوع: پریشان گویی ها