تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد 
فردا سومین سال بعد از سومین دهه زندگیم تموم می شه و من هنوزم این واقعیتو باور نکردم.

نمی دونم تا کی قراره این روز و شبا که می گذره رو به حساب عمر بذاریم؟

من که نمی تونم. واقعن نمی تونم الکی هر چی موهام و ریشام سفید می شه، هر چی دور و وریام سعی می کنن بهم بفهمونن که بابا دیگه بزرگ شدی، هر چی بقیه به چشم یه آدم بزرگ بهم نیگا کنن و... باور کنم که واقعن بزرگ شدم.

کی گفته هر کی سه سال از سومین دهه زندگیش گذشته یعنی سی و سه سالشه؟

باور کنین من هنوزم که هنوزه هیجده سالمه. با همون غرور و شور و هیجان و سادگی و بی حساب کتابی و با همون بی کله بودنا و...

هنوزم پایم که با بچه ها کل بندازم و از دکل صدا و سیمای شهرکرد بالا برم.

باور کن!

من هیجده سالمه.

اینو پارسالم گفتم. پیارسالم گفتم.

تا الان که اینطور بوده. مگه این که یهو پیر شم...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 18 فروردین1388 | موضوع: روزمره گی ها
امامزاده داود علیه السلام 
امروز برای یه جلسه کاری رفته بودیم امامزاده داود علیه السلام.

جاتون خالی حسابی خوش گذشت. مدیریت آستان وسط جلسه گفت پاشین بریم یه دوری تو مجموعه بزنیم تا شما هم بیشتر با اینجا آشنا بشین.

خلاصه کنم می شه این که همه جای آستان رو بهمون نشون داد. حتی بردمون بهمنی رو که زمستون اومده بودو نشونمون داد. چند متر برف! (دوستایی که منو می شناسن می دونن یعنی چی؟)

از همه بهترش این بود که بردمون سرداب برای زیارت قبر شریف امامزاده...

[]

به نظرم یه دنیا کار می شه اونجا کرد.

یه فضای منحصر به فرد با مخاطب منحصر به فرد.

خلاصه قراره که اگه بهمون اجازه بدن یه کاری بکنیم. کاری که از دست یه نفر و دو نفر بر نمیاد.

هر کی پایه همکاریه... بسم الله.

اگه طرحی چیزی دارین یا خودتون دوست دارین که با هم کاری برای امامزاده داود علیه السلام بکنیم، یاعلی.

فقط زودتر خبر بدین.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 10 فروردین1388 | موضوع: روزمره گی ها