تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
آنچه بدیدی، بگو... 
خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله خامنه ای ایدکم الله تعالی بتاییداته الخاصة.

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد، لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم و بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه که پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است با همان شوری که پیش از این داشته اند، خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال، باز جنگ را بر شانه های ستبر خویش کشیدند.

ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست، دست جماعتی عظیم است که به سوی شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند، بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده، که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 28 تیر1388 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه
درد بی دردی علاجش آتش است... 
برای آقا رضای زائری که این روزها مدام فریاد می زند.

 

این روزا مدام دارم با همه بحث می کنم. البته فقط من اینطور نیستم. هر کیو می بینم داره همین کارو می کنه...

این وسط یکیو دیدم که داره داد می زنه. خوشم اومد. می دونی داد زدن همیشه بد نیست. یه وقتایی که کارد به استخون آدم برسه دیگه نمی تونه داد نزنه. یه وقتایی به قیافه اون طرفی که داره داد می زنه نگاه کنی می فهمی که دردش اومده و داره فریاد می کشه.

تو این روزگار بی دردی و بی درمونی واقعن شنیدن صدای گرفته از فریاد یکی مثل آقا رضا دوست داشتنی می شه.

آقای زائری!

ممنونم که همه چیو گذاشتی کنار و اومدی وسط میدون.

ممنونم که از آبروت برای آبروی نظام و انقلاب پیش دوستای روشنفکرمون گذشتی.

ممنونم که با صدای بلند گفتی ولایت فقیه استخون نظام ماست و وقتی کارد به استخون برسه دیگه جای مصلحت اندیشی نیست.

ممنونم که داد می زنی.

آقای زائری!

کاش بودی و این روزا جلساتت رو دوباره راه مینداختی و این بار به جای "فرصت دوستی" از "فرصت شناسی دشمن" دم می زدی.

این روزا به خیلی از بچه حزب اللهیا که می رسم می گن روزگار فتنه است و باید کابن اللبون شد. یکی هم نیست بگه که تو فتنه بودن این روزگار شکی نیست اما مگه قراره برای همه فتنه ها بچه شتر شد؟ اگه اینطوره خیلی از اون کسایی که بعد از پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- مرتد شدن که بهشون حرجی نیست، چون توی روزگار فتنه سکوت کردن و به تکلیفشون عمل کردن...

کاش این روزا یکی مثل شما پیدا می شد تا "و شایعت و بایعت و تابعت" رو ترجمه کنه.

این روزا دل آدم می سوزه -کاش می سوخت، آتیش می گیره- وقتی یه برادر دینی و درس خونده و حزب اللهی رو می بینه که داره می گه مگه آقا معصومه؟ مگه ممکن نیست اشتباه کنه؟ اصلن جایگاه ولایت فقیه این نیست و هزار تا چیز دیگه.

می دونی آقا رضا!

درد داره که هنوز باید بعد از ۳۰ سال بیای برای مردم بگی که ولایت فقیه یه قانون من درآوردی امام راحل -قدس الله نفسه الزکیه- نیست. یه اصل مهم اسلامیه که پایه گذارش شخص شخیص امام جعفر صادق -علیه الصوات الله- بوده و همیشه توی این قرن های بعد از غیبت بهش عمل شده.

درد داره که هنوز باید بگی که بابا به پیر به پیغمبر فقیه از خودش حرف در نمیاره. یه سری قاعده قانون داره که طبق اون بر اساس قرآن و سیره و گفتار اهل بیت و عقل و... به یه حکمی می رسه. اون حکم هر چی که باشه به دستور خود آل الله -علیهم صلوات الله اجمعین- بر دیگران واجبه که اطاعت کنن.

درسته، فقیه معصوم نیست و ممکنه اشتباه کنه. همونجور که دو فقیه بزرگوار ممکنه توی یه روز، توی یه شهر حکم به وجوب و حرمت روزه بدن. یکیشون اون روز رو عید فطر بدونه و دیگری نه.

شکی نیست که یکی از اون بزرگوارا اشتباه کردن. خوب؟ حالا من مقلد باید بزنم زیر کاسه کوزه فقاهت و مرجعیت و همه چیزای دیگم؟

آدم گریش می گیره وقتی می بینه یه طلبه درس خونده این روزا وایساده کنار یه آدم لاابالی -مثل من- و همون حرفی رو داره می زنه که اون یکی می گه. جفتشون هم خونه شدن و دارن پایه و اساس دینشونو می زنن. هر دو شون یه چیزو می گن و می خوان. اگه دعوا سر موسوی و احمدی نژاد بود درد نداشت... که نیست.

دعوا سر همون عمامه اون طلبه محترمه. ته دعوا سر اینه که دین یه مساله کاملن فردیه نه اجتماعی. دعوا سر اینه که دینداری اون آقای طلبه فقط به درد این می خوره که خدا تو بهشت بیشتر بهش حوری بده.

دعوا همون دعواست که یه روز یه کسی اومد پیش امام راحلمون -اعظم الله اجوره فی هذه المصیبة- و گفت آقا دنیا و سیاست کثیفه بسپریدش به ماهایی که کثیفیم. شما به آخرتتون برسین...

آقا رضای زائری!

تو رو خدا داد بزن.

تو رو به حرمت خون رفقات داد بزن.

بگو که توی این روزگار بلا و ابتلا هممون داریم امتحان پس می دیم. بگو که اگه جرات و جسارت نداشته باشیم که امروز پشت سر نایب امام زمانمون -عجل الله تعالی فرجه الشریف- وایسیم حتمن نمی تونیم جلوی روی مبارک حضرتش مدافع و حامیش باشیم و می ترسیم که بدنمون رو سپر تیرهای دشمنانش -لعنت الله علیهم اجمعین- قرار بدیم.

داد بزن برادر.

بگو که توی این روزگار بلا و ابتلا دستور رجوع به عالم دین و روایات (فقیه) از جانب خود حضرت صاحب الامر و الزمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- به ما داده شده که:

أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواةِ احاديثنا فإنَّهم حجتى عليكم

حالا که حادثه واقع شده وقت مراجعه به ولایت فقیهه، حالا چرا داریم از این دستور سرپیچی می کنیم؟

چرا الان که وقت امتحان شده تصمیم به ترک تحصیل گرفتیم؟

یه روز و روزگاری رو یادم میاد که آقا حکم به حرمت قمه زنی دادن، اون روزگار -که اتفاقن دور هم نیست- جماعتی احمق می گفتن که ما مقلد امام زمانیم -ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و این آقا حالا یه حرفی زده...

چی شده که حکم صاحبمون رو هم نا دیده می گیریم؟

نکنه واقعن داریم به زمانی می رسیم که حتی وجود مبارک حضرت رو هم انکار می کنن؟

حاج آقا!

کاش زودتر بیای.

این روزا سخت می شه کسیو پیدا کرد تا بشه باهاش درد دل کرد، گریه کرد، داد زد...

کاش زودتر بیای.

نه!

کاش صاحب این مملکت و این زمان و مکان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- زودتر بیاد.

فکر می کنی اون روز نایب حضرتش، چی به اون حضرت می گه؟

این روزا و این شبا چطور؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 6 تیر1388 | موضوع: روزمره گی ها