كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
من / سالهای سال مردم / تا اینکه یک دم زندگی کردم (قیصر امین پور)
این رشته های سفید
دروغ های جدید منند بر سر و صورتم... این درد کمر و قلب و غیره هم. [] امروز برای چهاردهمین بار هجده سالگیم را جشن گرفتم... هجده ساله هم خواهم مرد. روی سنگ قبرم بنویسید: جوان ناکام؛ میم. غریب همین. یاعلی مدد. دوشنبه ۱۹/۱/۸۷ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 19 فروردین1387 | موضوع: دل نوشته ها ای کاش عاشقان تو می ماندند! (قیصر امین پور)
این روزها
حتی "نباتی" هم حوصله دستان بی قرارم را ندارد. این مرغ عشق دستی بی قفس هم از آغوش دستانم می گریزد... باورت می شود؟ دلم برای بازی های معصومانه اش تنگ می شود... همین. یاعلی مدد. شنبه ۱۷/۱/۸۷ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 17 فروردین1387 | موضوع: دل نوشته ها منت شمشیر دوست بر بدنم مو به موست
خودت را خسته نکن
نیازی به تفهیم اتهام نیست... من محکومم! حکم نگفته ات را اجرا کن. فقط... کاش...، کاش مرا با برق نگاهت بکشی... همین. یاعلی مدد شنبه ۹/۴/۸۶ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 9 تیر1386 | موضوع: دل نوشته ها من از آن روز که در بند توام، آزادم...
نمی دانم چه بگویم؟
که نقض غرض است نگاهت... خرابم کرده و آبادیم از اوست. کشته مرا این اعجاز مسیحایی تو... همین. یاعلی مدد. یک شنبه ۲۶/۱/۸۶ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 27 فروردین1386 | موضوع: دل نوشته ها ای عشق ویران می کنی... اقرار کن...!
حتی اگر سیصد و نود چهار هزار سال
گذشته باشد، زلزله صدایت، کشور وجودم را می لرزاند... مانده ام حیران... اگر ببینمت، خانه دلم، چه خواهد شد؟ همین. یاعلی مدد. یک شنبه ۲۶/۱/۸۶ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 26 فروردین1386 | موضوع: دل نوشته ها دیده را فایده آن است که دلبر بیند...
نیستی؟
باور نمی کنم...! [] این بار - اگر خواستی - قاب عکس هایت را ببین. همان ها که با آب دریا می شویمشان... همان دو قاب سیاه و سپید، با تذهیب مژگان... - همین چشم ها... - همین. یاعلی مدد. یک شنبه ۱۹/۱/۸۶ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 20 فروردین1386 | موضوع: دل نوشته ها آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم...
شنیده بودم
پاییز، بهار شعراست... اما گاه، فاصله بین شنیده ها و دیده ها، کیلومتر هاست: "چهار انگشت". من دیدم... دیدم که بهار، زرد شد وسرد، پاییز... [] فصل و صل ما گذشت. و من امروز، سی امین پاییز زندگیم را به سوگ می نشینم... همین. یاعلی مدد. شنبه ۱۹/۱/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 19 فروردین1386 | موضوع: دل نوشته ها نشد بر سر آتش میسرم که نجوشم...!
تو چرا می لرزی؟
بایست...، محکم بایست. بمان و تحمل کن. تمام بار صبر و تحمل من بر دوش توست... پای من...! محکم باش و نلرز، حتی اگر دلم لرزید... همین. یاعلی مدد. سه شنبه ۱/۱/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 7 فروردین1386 | موضوع: دل نوشته ها عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد...
پسرک خیس عرق از خواب پرید. ترس تمام وجودش را گرفته بود. احساس می کرد به داخل شومینه گوشه اتاق پرت شده و آتش از بدنش زبانه می کشد. از تخت بلند شد و به سمت آینه رفت. دانه های درشت عرق، روی پیشانیش خودنمایی می کرد. با احتیاط عرق از پیشانی گرفت و به تخته های کنار اتاق تکیه داد. آینه تغییری در چهره اش نشان نمی داد اما خودش فکر می کرد چیزی در میان تخته سینه اش تکان می خورد... [] تصمیمش را گرفت. باید آدم می شد... [] پینوکیو، عاشق فرشته مهربون شده بود... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 28 اسفند1385 | موضوع: دل نوشته ها آتشی در سینه دارم جای دل...
تقویم ها
دروغ می گویند. سال ها، نه شمسی است، نه قمری... گردش روزگار، بر مدار ماه روی توست در هاله ای سیاه... تقویم ها دروغ می گویند. خورشید گیسوانت، پشت ماه خوابیده... تقویم ها دروغ می گویند. سال، سیصد و شصت و پنج روز نیست. سیصد و شصت و پنج یلدای بی سحر است... تمام شب هایم را شمرده ام. تقویم ها دروغ می گویند. فردا، پایان سال است، بهار نخواهد آمد... همین. یاعلی مدد. جمعه ۲۵/۱۲/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 25 اسفند1385 | موضوع: دل نوشته ها خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر / ...!
مرا ببخش...
کار دیگری از دستم بر نمی آمد. تمام توانم در چشمهایم بود، تا بتوانم از پشت جرثقیل کنار خیابان نگاهت کنم... همین. کار دیگری از دستم بر نمی آمد... همه چیز را وقتی از مقابلت می گذشتم باخته بودم... همین. یاعلی مدد. پنج شنبه ۲۴/۱۲/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 24 اسفند1385 | موضوع: دل نوشته ها حال جگر ریش من و سوز دل شمع / هر کس که نویسد، ز قلم خون بچکاند
داغی هوا اجازه نفس کشیدن نمی دهد. امشب، دلم، تب دار توست... این پاره های آتش خنکای آه جگر سوز توست... می دانم...! نمی دانم...! چه می کشی؟ چه می کنی با این دل پر تاول؟ [] داغی هوا اجازه نفس کشیدن نمی دهد. آه نکش... شیرین! فرهاد، مدتی است که خوابیده... [] فردا، همان دیروزی است که دلت سوخت... همین. یاعلی مدد. شنبه ۱۲/۱۲/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 13 اسفند1385 | موضوع: دل نوشته ها ... از هر دو جهان آزادم...
آن روز،
دل به دریا زدم، و گفتم: "دوستت دارم" حالا، سنگی در ساحل افتاده... سیاه و صیقل خورده... "دوستت دارد..." همین. یاعلی مدد. جمعه ۷/۷/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 23 بهمن1385 | موضوع: دل نوشته ها چه کنم با دل تنها...
خاکسترم
بر باد رفت. تنها برایم، قلیانی مانده، بدون آتش و آه. با هر نفس، غل غلی می کنم و... تمام. ۱۷۳ سال می شود که سوخته ام. امسال هم مثل همه سال های قبل، لحظه لحظه روزْمرگم را، قشنگ، نگاه کردم. [] حیف! دیگر دلی ندارم، تا برایم بسوزد... همین. یاعلی مدد. چهارشنبه ۱۵/۶/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 4 دی1385 | موضوع: دل نوشته ها چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود...
من هم بچه آدمم،
آدم ابوالبشر. مرا هم از بهشت، بیرون کردند. اما حیف...! حیف که نمی دانم، کدامین میوه ممنوعه را خورده بودم. همین. یاعلی مدد. دوشنبه ۲۹/۱۲/۸۴ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 25 آذر1385 | موضوع: دل نوشته ها اخلائی اخلائی صفونی عند مولایی
دل بسته ام، عجیب
به این کاغذهای خط خطی! بوی خوشی دارند شبیه بوی عود نسوخته بوی دل سوخته... نام تو را زمزمه می کنند... همین. یاعلی مدد چهارشنبه ۲۹/۶/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 4 آذر1385 | موضوع: دل نوشته ها سرمه
سرمه دیدگان روزگار،
زندگی من است. روزگار را برای تو زینت می کنم. تلخ، سیاه، خاکستر. چیز دیگری نداشتم. همین. یا علی مدد. شنبه۱/مهر/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 1 مهر1385 | موضوع: دل نوشته ها دلم ترکید!
بگذار
مردم به انبوه لباس هایم در گرمای این روزگار بخندند. مهم نیست... دلشان شاد، لبشان پر خنده. با دلم چه می کنند؟ این بطری پر آب و منجمد... همین. یا علی مدد سه شنبه۲۰/تیر/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 29 شهریور1385 | موضوع: دل نوشته ها آن شب...
آن شب هم
آسمان... بغضش را در قطره هایی که بر سر و صورتم می زد، جمع کرده بود. همان شبی که... در افق نگاهت غرق شدم! من... به حکم آسمانی دلم سنگسار می شدم. [] آن شب هم باران می بارید. همین. یا علی مدد. یک شنبه ۱۱/تیر/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 27 شهریور1385 | موضوع: دل نوشته ها میوه های کال و تلخ
تلخ!
تلخ تلخ! این ها... فقط حرف دلم بود، که بر زبانم جاری شد. کال کال! می ترسیدم اگر دیرتر بگویم، در دلم بگندند. چه زود چیدمشان. شاید هم دیر! همین. یا علی مدد. دوشنبه۲۹/اسفند/۸۴ ساعتی بعد از سال تحویل |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 23 شهریور1385 | موضوع: دل نوشته ها ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
بگذار...
آبروی ریخته ام را بمکند. بگذار... دل شکسته ام را به دندان کشند. کاش می دانستند جز شرابی شور و طعامی تلخ نصیبی نخواهند داشت. هرچند، همین ها برایم مانده بود... همین. یاعلی مدد. دوشنبه ۲۳/مرداد/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 23 مرداد1385 | موضوع: دل نوشته ها این روزها
نمی دانم چرا
چند هفته است که همه از گرمای این روزها می نالند. شاید راست بگویند... من که نمی فهمم. شاید تقصیر من است... چند هفته است این روزها را آتش می زنم... همین. یاعلی مدد. پنج شنبه۱۲/مرداد/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 22 مرداد1385 | موضوع: دل نوشته ها هم زبان
کن یو اسپیک انگلیش؟
نه؟ چه خوب! چون من هم جز این زبان الکن زبان دیگری نمی شناسم. چه فرقی می کند؟ وقتی هم زبانی ندارم! همین. یاعلی مدد. سه شنبه۲۳/خرداد/۸۵ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 19 مرداد1385 | موضوع: دل نوشته ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|