تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد (قیصر امین پور) 
یه جایی از دعای ابوحمزه اینجوریه:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى وَكَلَنى اِلَيْهِ فَاَكْرَمَنى

وَ لَمْ يَكِلْنى اِلَى النّاسِ فَيُهينُونى

یعنی

خدایی رو شکر می کنم که اختیار منو به دست خودش گرفته و مقاممو بالا می بره

و منو واگذار دیگران نکرده که خوار و ذلیلم کنن.

داشتم به این فکر می کردم که واگذارت می کنم به خدا، یعنی چی؟

به نظرم بهتره که ما به جای این که بیایم دیگرانو واگذار خدا کنیم، خودمونو واگذارش کنیم...

حتما بهتر و بیشتر جواب می گیریم.

پس، خدایا!

خودمو از دست همه اونایی که می دونی، به خودت واگذار می کنم.

قل اعوذ برب الناس...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 18 شهریور1387 | موضوع: حرف اضافه
بگذار بعد از این / تنها / پیشانی تو را بسرایم! (قیصر امین پور) 
یا مظهر العجائب...

یه گوشه از اون عجائبتو نشونم بده...

بدجور گیرشم...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 4 خرداد1387 | موضوع: حرف اضافه
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید / از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید (قیصر امین پور) 
"بخند تا دنیا به روت بخنده"

ساده ای؟

دنیا مسخره ات کرده، داره بهت می خنده...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 | موضوع: حرف اضافه
و خدایی که در این نزدیکی است... 

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور محترم حضرت احدیت، جناب خدا

سلام

نخست لازم می دانم تشکر خود را بابت دعوت و پذیرش حقیر در مهمانیتان که در روزها و شبهای ماه شما برپاست، عرض کنم.

اما بعد، غرض عرض شکایت بود از امتحاناتی که برای این بنده ناچیز در نظر گرفته شده است. اینطور که به ذهن و عقل ناقص این کمترین می رسد، روزگاری خدمت آن بزرگوار عرض کردم که در بعضی از مواد امتحانی دچار ضعف بوده  و مطمئنا از پس آن ها بر نخواهم آمد و عاجزانه خواهش خود را مبنی بر عدم برگزاری اینگونه آزمون ها و یا حداقل، بذل عنایت در باب تسهیل برگزاری آزمون برای خود از محضر شریفتان خواستار شدم.

اکنون که به روزگار خود می نگرم، دریافتم که متاسفانه نتوانسته ام سر بلند از جلسه امتحان فوق الذکر بیرون بیایم. لذا چاره ای جز عرض شکایت به حضور آن مقام بزرگ و والا نیافتم و به همین خاطر رخت اقامت بر درگاه و آستان حضرتعالی را بر تن کرده، خواستار توجه مجدد و عنایت بیشترتان به این بنده حقیر هستم.

با توجه به این که این عبد ذلیل هیچ راهی برای مقابله با کم کاری های خود و موفقیت در آزمون های بعدی و رفع نواقص پرونده خود، جز توجه خاص شما را ندارد، ناچار دست به تحصن در آستان شریف آن حضرت خواهم زد و نکته ای که در این میان مهم است مجوز شما برای برگزاری این تحصن است که مطمئنا بدون نظر مساعدتان چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

در آخر ضمن عرض تشکر مجدد جهت اجازه ارتباط با حضرتعالی، باز هم خواهش خود را مبنی بر چشم پوشی از ناکارآمدی های حقیر تکرار می کنم و تساهل در برگزاری آزمون های خطیر و سرنوشت سازتان را عاجزانه خواستارم.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

کمترین. مهدی خداجویان

۱۳۸۶/۷/۱۴

۲۴/ رمضان المبارک/۱۴۲۸

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 14 مهر1386 | موضوع: حرف اضافه
حاج آقا تقبل الله 
نمی دونم تا کی باید همه چیمون با هم قاطی بشه و باشه؟

به خدا خیلی چیزا و کارا مستحبن که ما سفت گرفتیمشون، در عوض حلال و حروم و واجبمون به هم وره... (اصطلاح قمی هاست)

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 10 مهر1386 | موضوع: حرف اضافه
جاده های تنهایی من بی انتهاست... 
هنوز هم می تونم...

امتحان کن...

تا هر وقت که دوست داری بازی رو ادامه بده!

هنوز هم پایه بازیم...

بازی می کنم.

فوقش قراره دوباره ببازم دیگه... خیالی نیست!

از اون موقع که افتادم تو این خراب آباد دارم بازی می کنم، تا آخرش هم هستم.

فقط خداییش، بازیمو نیگا کن!

باشه؟

نوکرتم خدا...!

نیگام کن، خدای من!

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 13 خرداد1386 | موضوع: حرف اضافه
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود... 
این هشت سال و ده ماه و دوازده روز،

کی تموم می شه؟

خسته شدم...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 7 اردیبهشت1386 | موضوع: حرف اضافه
باز هم: قل اعوذ برب الناس...! 
يَا أشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ!

...

لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ

وَلَمْ أَعْرِفْكمْ

مَعْرِفَةً ـ وَاللهِ ـ جَرَّتْ نَدَماً،

وَأَعقَبَتْ سَدَماً

قَاتَلَكُمُ اللهُ

خطبه ۲۷ نهج البلاغه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 31 فروردین1386 | موضوع: حرف اضافه
از نگاهم رو مگردان... 
...

لازم نیست چیزی بگید

فقط سعی کنید خودتون اسمتون شماره تون و صداتون تو هیچ کجای زندگی و کار و راه من قرار نگیره.

همین.

{}{}{}

این نوشته فقط یک مخاطب دارد...

اون یک نفر هم خودمم...

{}{}{}

یادته؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 14 فروردین1386 | موضوع: حرف اضافه
... حتی شما دوست عزیز! 
سلام.

این یه نامه خیلی دوستانه است.

برای همه شما، دوستای عزیز و محترم که همه جا هستین.

بعد از عرض ادب و احترامای متداول و روزمره،

یه نکته کوچیک رو می خواستم خدمت شریفتون عرض کنم.

باید ببخشید، روم به دیوار، سرتون سلامت، بی ادبی نشه...

می شه یه چند وقتی از روی مخم بیاین پایین؟

...

همین. یاعلی مدد.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 19 اسفند1385 | موضوع: حرف اضافه
چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری / نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری 
می نویسم...

می نویسم که اگه تا حالا نوشتم، برای هیچ کس ننوشتم حتی برای رضای زائری و دیگران...

می نویسم که اگه نوشتم، فقط نوشتم...

می نویسم که ممنونم از بزرگواری که می فهمه چی نوشتم و با لطفش می نویسه که چرا بی دعوت خودمو دعوت کنم؟

می نویسم که بزرگوار، نترس... من حتی خودمم نمی فهمم چی می گم! لطفتون مستدام...

می نویسم که من همه چیم...

می نویسم که گفت: "گفتم غم دل کشت مرا، گفت به ما چه؟ / گفتم لب عیسی است، گفتا به شما چه؟"

می نویسم که...

می نویسم که ببخش... یه ذره شاکیم... از خودم، از...، از هیشکی، از خودم فقط!

اصلا نمی خوام بنویسم...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 26 بهمن1385 | موضوع: حرف اضافه
... افسوس هر آنچه برده ام باختنی است ... 
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

................................................
................................................... .
|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 15 دی1385 | موضوع: حرف اضافه
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟ 
قال الامام الرضا علیه آلاف التهیة و الثناء

يأتي على الناس زمان تكون العافية فيه عشرة أجزاء: تسعة منها في اعتزال الناس و واحد في الصمت

به قول آقای فاطمی نیا، این را می گویم خواص بدانند...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 29 آبان1385 | موضوع: حرف اضافه
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اجرنا من النار یا مجیر

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 22 آبان1385 | موضوع: حرف اضافه
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ  
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 21 آبان1385 | موضوع: حرف اضافه
شماره 125 چنده؟ 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 20 آبان1385 | موضوع: حرف اضافه
ببخشید؛ کبریت دارین؟ 
درد بی دردی، علاجش آتش است...
|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 19 آبان1385 | موضوع: حرف اضافه
انما الحیوه الدنیا لعب و لهو 

THE GAME IS OVER

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 16 آبان1385 | موضوع: حرف اضافه
بازم مثل همیشه... 
حال و حوصله ندارم. نمی دونم چرا؟

تو این چند وقته چند بار چرت و پرت نوشتم و همه شونو یا پاک کردم، یا ثبت موقت کردم تا بعد پاک کنم.

تو این چند وقته با این که به وبلاگ همه سر می زنم، حال و حوصله کامنت گذاشتنو ندارم.

تو این چند وقته اعصابم از دست همه خورده، از دست خودم بیشتر.

تو این چند وقته حالم از همه آدمای دوست داشتنی به هم می خوره.

تو این چند وقته دیگه دارم از دستتون کلافه می شم. لطفا از روی مخم پایین بیاین.

تو این چند وقته هر جوری که هستم به خودم مربوطه!

-"به قول یکی از کامنتام: به سلامتی مدارج مترقی بیماری های روانی را می آموزیم."-

خلاصه همینه که هست. کاریشم نمی شه کرد.

درست مثل همیشه...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 28 مهر1385 | موضوع: حرف اضافه
باران!!! 

مردم آن به که مرا مست و غزلخوان بینند

اشک در چشم من است و همه باران بینند

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 24 مهر1385 | موضوع: حرف اضافه
Delete 
چه لذتی داره.

یه ساعت بشینی و چرت و پرت برای پست جدیدت بنویسی، بعد با یه دکمه همه شو پاک کنی!

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 17 مهر1385 | موضوع: حرف اضافه
وقتی باید لال شد! 
وقتی دلم نمی خواد حرف بزنم!

وقتی دلم می خواد حرف بزنم ولی کسی گوش نمیده!

وقتی حتی در و دیوار خیالی این محیط مجازی هم کلافه ام می کنه!

وقتی بین این چند میلیارد آدم، یک نفر هم پیدا نمی شه که بتونم باهاش راحت باشم.

وقتی هر طرفو که نگاه می کنم، هیچی نمی بینم! (تا حالا توی ظلمات گیر کردید؟ من این اتفاق برام افتاده. تو این موقعیت هیچی نمی شه دید. هیچی.)

وقتی تمام دنیا رو موجی می بینم که نه تنها نمی تونم سوارش بشم، بلکه داره رو سرم خراب می شه!

وقتی اوضاع و احوالم خیلی بدتر از اینایی که گفتم می شه!

اونوقت تو وبلاگم می نویسم:

بسم الله الرحمن الرحیم

قل اعوذ برب الفلق

من شر ما خلق

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 8 شهریور1385 | موضوع: حرف اضافه
پناه بر خدا 
بسم الله الرحمن الرحیم

قل اعوذ برب الفلق

من شر ما خلق

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 26 مرداد1385 | موضوع: حرف اضافه
مجبورم! 
میگن از یه بنده خدایی پرسیدند که اگر توی دریا بیفتی و کوسه ها بهت حمله کنند، چیکار می کنی؟

گفت میرم بالای درخت!

گفتند توی دریا که درخت نیست.

گفت مجبورم، می فهمی؟

***

حالا من هم مجبورم!!!

می فهمی؟؟؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 19 مرداد1385 | موضوع: حرف اضافه