تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
وقتی تو نیستی... نه هست های ما چونانکه بایدند... نه بایدها... 
چند روز رو مود نوشتن نبودم و نمی خواستم بنویسم، پس ننوشتم.

حالا هم که این بارون داره کار خودشو می کنه...

پس دارم می نویسم.

فقط نمی دونم چی...!

ولش کن!

فکر می کنم این روزا دارم برای آخرین بار ریسک می کنم.

خیلی خوشحالم از این که یه چیزی پیدا شده تا بهش فکر کنم.

خیلی داغونم چون تنهام.

خیلی بهم ریختم، نمی دونم چی می شه و چجوری از پس این یکی بر میام؟

خیلی دلواپسم چون چند نفر دیگه رو هم دارم قاطی بازی خودم می کنم.

خیلی...

خیلی...

خیلی...

...

خیلی تنهام.

کجایی؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 15 بهمن1385 | موضوع: روزمره گی ها