تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
نه کفرم ماند و نه ایمان، کجایی...؟ 
...

[]

بی خبر یک شب از این همهمه بر می گردم

فصل کوچ است، به سوی رمه بر می گردم

و خداحافظی از صحن حرم خواهم کرد

زحمتی هست به دوش همه، کم خواهم کرد

کوچه از چارق پر پینه تهی خواهد شد

کودک از وحشت دیرینه تهی خواهد شد

یادگار سفرم آنچه به جا خواهد ماند،

یک، دو، بیتی است که در یاد شما خواهد ماند

[]

از برادر گله، بگذار فراموش کنم

صحبت از فاصله، بگذار فراموش کنم

یاد من باشد از این باغ اناری چیدم

و گل از دامن رنگین بهاری چیدم

یاد من باشد از این کوچه دری وا می شد

صبح لبخندی از این پنجره پیدا می شد

یاد من باشد از آن روز، از آن جاده سرد

و صدایی که چنین گفت: «برادر برگرد...»

یاد من باشد و باشد، گله دیگر  نکنم

با برادر سخن از فاصله دیگر نکنم

[]

...

محمد کاظم کاظمی

دیشب از گلزار شهدا که برگشتم، یه طرحی به ذهنم رسید که نمی دونم چقدر می شه انجامش داد؟

دعام کن از پسش بر بیام.

اگه بشه، خوب می شه... به نظرم طرح بدی نیست.

حیف...!

...

کجایی؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 20 بهمن1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه