كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری / نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
می نویسم...
می نویسم که اگه تا حالا نوشتم، برای هیچ کس ننوشتم حتی برای رضای زائری و دیگران... می نویسم که اگه نوشتم، فقط نوشتم... می نویسم که ممنونم از بزرگواری که می فهمه چی نوشتم و با لطفش می نویسه که چرا بی دعوت خودمو دعوت کنم؟ می نویسم که بزرگوار، نترس... من حتی خودمم نمی فهمم چی می گم! لطفتون مستدام... می نویسم که من همه چیم... می نویسم که گفت: "گفتم غم دل کشت مرا، گفت به ما چه؟ / گفتم لب عیسی است، گفتا به شما چه؟" می نویسم که... می نویسم که ببخش... یه ذره شاکیم... از خودم، از...، از هیشکی، از خودم فقط! اصلا نمی خوام بنویسم... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 26 بهمن1385 | موضوع: حرف اضافه |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|