تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری / نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری 
می نویسم...

می نویسم که اگه تا حالا نوشتم، برای هیچ کس ننوشتم حتی برای رضای زائری و دیگران...

می نویسم که اگه نوشتم، فقط نوشتم...

می نویسم که ممنونم از بزرگواری که می فهمه چی نوشتم و با لطفش می نویسه که چرا بی دعوت خودمو دعوت کنم؟

می نویسم که بزرگوار، نترس... من حتی خودمم نمی فهمم چی می گم! لطفتون مستدام...

می نویسم که من همه چیم...

می نویسم که گفت: "گفتم غم دل کشت مرا، گفت به ما چه؟ / گفتم لب عیسی است، گفتا به شما چه؟"

می نویسم که...

می نویسم که ببخش... یه ذره شاکیم... از خودم، از...، از هیشکی، از خودم فقط!

اصلا نمی خوام بنویسم...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 26 بهمن1385 | موضوع: حرف اضافه