تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید... 
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان

ما که هستیم در این دایره ی سرگردان

دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید

چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان؟

این دعایی ست که رندی به من آموخته است

بار ما را نه بیفزا! نه سبک تر گردان!

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است

تا شکوفا نشده ، بشکن و پرپر گردان

من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟

مرگ حق است.. به من حق مرا برگردان!

فاضل نظری

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 30 بهمن1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه