تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
... که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ... 
بالاخره بعد از پنج سال دارم از اون زیر زمین میام بیرون...

همه خاطرات تلخ و شیرین این جند وقتو دارم می سپرم به در و دیوار اونجا و می رم.

یادش به خیر... چه روزا و شبایی رو اونجا گذروندم.

شاید خیلی مهم به نظر نیاد. اما من توی این زیرزمین زندگی کردم. توی همین زیرزمین هم زندگیمو باختم.

هنوزم منتظرم که یکی از اون پله ها پایین بیاد و بهم بگه...

حیف...!

...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 15 اسفند1385 | موضوع: روزمره گی ها