تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
ببخشید؟... شما نقابتونو چند خریدین؟ 
هیچ فرقی نمی کنه که کی باشیم و کجا.

هیچ فرقی هم نمی کنه که چیکاره باشیم و چی حالیمون باشه.

همه مون عین همیم.

من همونی هستم که صبح پیچیدم جلوی ماشین شما و اعصابتونو خورد کردم.

شما هم همون آدم محترمی هستین که دیروز درباره اخلاق و انسانیت و این چیزا حرف می زدین، و امروز داشتین خاندان یه بدبختی رو جلوی چشماش می آوردین.

اون یکی هم که آشغالای خونه شو نصف شب پرت کرد تو جوب!، هم یکی از ماهاست. حالا ممکنه وزیر باشه، وکیل باشه، تاجر باشه، دانشجو باشه... یا هر کس دیگه ای.

آقای دکتر هم، جناب مهندس هم، حاج آقا هم، یا هر چیز دیگه ای که دوست دارین به جای این سه نقطه ها بذارین "..." هم، که پدر همه رو درآورده.

خلاصه هیچ فرقی نمی کنه که کی باشیم و چیکاره...!

همه مون عین همیم.

...

دنیای قشنگی! برای خودمون درست کردیم، گور اموات دیگران... صلوات!

...

این بالماسکه لعنتی، کی می خواد تموم شه؟

...

من می خوام زندگی کنم!

دنیا وایسا...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 22 اسفند1385 | موضوع: پریشان گویی ها