كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد...
پسرک خیس عرق از خواب پرید. ترس تمام وجودش را گرفته بود. احساس می کرد به داخل شومینه گوشه اتاق پرت شده و آتش از بدنش زبانه می کشد. از تخت بلند شد و به سمت آینه رفت. دانه های درشت عرق، روی پیشانیش خودنمایی می کرد. با احتیاط عرق از پیشانی گرفت و به تخته های کنار اتاق تکیه داد. آینه تغییری در چهره اش نشان نمی داد اما خودش فکر می کرد چیزی در میان تخته سینه اش تکان می خورد... [] تصمیمش را گرفت. باید آدم می شد... [] پینوکیو، عاشق فرشته مهربون شده بود... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 28 اسفند1385 | موضوع: دل نوشته ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|