تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان / مردم از عمر چو سالی گذرد، عید کنند 
امروز داشتم افتخاری گوش می دادم. تو آلبوم نسیماش یه شعر قشنگ بود که نمی دونم مال کیه. حال  هم ندارم که بگردم و شاعرشو پیدا کنم. پس همینجوری به عنوان اولین پست سال ۸۶ می ذارمش تو وبلاگ. فکر می کنم برای من که از عید و تعطیلی و ... فراریم بد نباشه...!

باز غم غريبی، باز بي قراری

باز دل شکسته، حالی نداری

مثل يک پرنده در کنج لونه

باز کدوم فصل گُل-ُ در انتظاری

***

روزاتو بشمر، ای دل آزرده من

داغت به روی پیشونی خورده من

مثل  برگی گریزون از خشم پاییز

نیمه جون از دست غم، در پرده من

***

حالا بگو با من تو خصم خونه گیرا

باهاش می شه چطور کنار اومد دل ای دل؟

حالا چطور می شه به تو آرامشی داد؟

با وعده وقتی بهار اومد دل ای دل!

***

تا مي گم بارون، مي گی ابرا عقيمن

قطره ای تو چشمشون بارون ندارن

تا ميگم باغا سر راه نسيمن

می گزی لب که نسيما جون ندارن

***

باز مي گم طاقت بيار ای دل که بال و پر نداری

غير از اين ای همنشين تو چاره ديگر نداری

غم بايد داغون بشه، حسرت بايد پايون بگيره

منتظر شو، راهی از اين بهتر نداری

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 3 فروردین1386 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه