كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم جهان پير است و بيبنياد از اين فرهادکش فرياد که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي که سلطاني عالم را طفيل عشق ميبينم اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز که غوغا ميکند در سر خيال خواب دوشينم شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم حديث آرزومندي که در اين نامه ثبت افتاد همانا بيغلط باشد که حافظ داد تلقينم حافظ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 10 فروردین1386 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|