تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
غریب این دیار شود هر که شد آشنای تو... 

آه! ای پیامبر لبانت بیدارگر ملل وحشی احساس و ای دانشگاه باستانی خیالت، گاهواره افلاطون پرور تفکر! و ای صحیفه گونه ات تذهیب گاه آیات و پیوستگاه ابرویت، زادگاه اساطیری آرش! بگذار اعتیاد خانمان سوز نگاهت خاندان اشرافی وجودم را بر باد دهد و پهلوانان دشنه بند ابرویت خزاین گوهر بار چشم مرا غارت کنند! بگذار نسیم نگاه تو خاکستر هستیم را به دیار افسانه های کهن برد و از آن پس آرامگاه من، سینه پیران قبایل باشند!

بگذار از من تنها ترانه ای باقی بماند تا در فصل شکوفه ها و نارنج ها مونس عشاق جوان و دلدادگان سفر کرده باشم و با نام من، محبوبان به یاد روزگاران خوش آشتی و دیدار افتند و شعر غربت مرا در شب های بارانی مژگان زمزمه کنند...

کوچه عقیم

یک لیوان شطح داغ

احمد عزیزی

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 18 فروردین1386 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه