تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک 
جدیدا دارم سعی می کنم کمتر حرف بزنم. حتی تعداد پستای وبلاگو کم کردم، کمتر کامنت می ذارم و...

اما مثل این که نمی شه.

توی این دنیا و برای آدماش باید وایساد و داد زد!

باید یقه گرفت...

انگار بعضی وقتا بد نیست آدما روی دیگه سکه رو هم ببینن... یا نیمه خالی لیوانو...!

***

۱) این پست برای رفقای دور و نزدیکمه که جدیدا رگ رفاقتشون بدجور بالا زده و دارن از احساس رفاقت می میرن... (پس اگه بقیه نفهمیدن چی می گم، ناراحت نشن و به دل نگیرن)

۲) برای اطمینان خاطر هر کسی که این خزعبلاتو می خونه:

"من همونی هستم که بودم، با همون مشخصات و همون زندگی..."

۳) حرف آخر: خدا کنه یه جایی همین جاها و توی همین روزا، این بازی رو تموم کنین...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 14 اردیبهشت1386 | موضوع: پریشان گویی ها