تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
انما الحیوة الدنیا لعب و لهو - سوره حديد - آيه ۲۰ 
داشتم به این فکر می کردم که همه ماها داریم یه جورایی بازی می کنیم. هرکدوممون هم ممکنه برای خودش، انگیزه و هدفی داشته باشه. بعضیا برای شهرت، بعضیا هم برای ثروت بازی می کنن. بعضیا بازی می کنن که ببرن. بعضیا هم چون مجبورن بازی می کنن -و احتمالا از ترس باخت-. بعضیا هم فقط بازی می کنن که بازی کرده باشن...

تو این میون، من دلم می خواد به هر دلیلی که بازی می کنم به سبک خودم بازی کنم. می خواد با سبک و سیاق دیگران بخونه، می خواد نخونه...!

به نظرم اینجوری قشنگ تره که آدم اگه بازی می کنه، برای خودش صاحب سبک باشه. ولو اینکه دیگران خوششون نیاد. (اصلا مگه دیگران مهمن؟ مگه من از همه کارای اونا خوشم میاد که قرار باشه اونا از همه کارای من خوششون بیاد؟)

بازم به نظرم میاد که توی این صاحب سبک بودن، یه قشنگیایی هست که دیگران نمی تونن ببیننش. یعنی یه موقعی خودشو نشون می ده که دیگه کار از کار گذشته... درست مثل بازی خداحافظی زیدان. هرچند که من اصلا از فوتبال خوشم نمیاد، اما با زیدان و خداحافظیش خیلی حال کردم...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 22 اردیبهشت1386 | موضوع: روزمره گی ها