تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
چه در باجه بانک، چه در زیر درخت... 

پشت دفتر ما یه کوچه است که توش یه تخت خواب شکسته و درب و داغونه. بعضی شبا رو این تخت یه سری کارگر افغانی می خوابن.

بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که اینا چجور زندگی ای دارن؟ به چی فکر می کنن؟ تا حالا عاشق شدن؟ اگه شدن چجوری؟ کجا؟ اینا هم مثل امید حساب و کتاب می کنن که چند سال باید کار کنن تا بتونن یه تویوتا کمری بخرن؟ اصلا زندگیشون...

خیلی دلم می خواد یه شب برم تو این "کوچه پشتی" و روی اون تخت کذایی بخوابم. می خوام آسمونو از اون زاویه ببینم. به نظرم هرجوری که هست، می تونه قشنگ باشه...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 13 مرداد1386 | موضوع: روزمره گی ها