تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم / ز جام وصل می نوشم ز باغ عیش گل چینم 

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی

***

به این فکر می کردم که جایگاه دعا تو زندگی ماها کجاست؟

به نظرم باید در مورد دعا، نیایش و مناجات یه مقدار بیشتر فکر و کار بشه.

"ادعونی استجب لکم" یا "اجیب الدعوة الداع اذا دعانی" یا "اکثروا الدعا بتعجیل الفرج" یا همین "سمع الله لمن حمده" نمازامون، چی رو می خواد بهمون بفهمونه؟

خیلی وقتا ماها فکر می کنیم باید یه حالی به آدم دست بده، مجلسی باشه، ذکری گفته بشه، روضه ای خونده بشه، حرم بزرگواری باشه و ... تا بشه دعا کرد.

فکر می کنم اینجای کار درست نیست. اینجاست که فاصله درست می شه. یعنی اگه ما گناهی کردیم باید صبر کنیم تا موقعیتی پیش بیاد و توبه کنیم. یا اگه حاجتی داریم باید صبر کنیم تا زمانش برسه و از خدا بخوایم.

در حالی که اصلا اینطور نیست. خدا می گه حتی نمک غذاتو از من بخواه... یعنی لحظه ای که احساس کردی هر چیزی می خوای به خودم بگو...

برای ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم به نظرم اینقدر مقدمه چینی نمی خواد. درسته دعای ندبه و دعای فرج و غیره رو اگه تو یه حس و حالی بخونیم خیلی خوبه. اما نه اینکه اگه خواستیم دو کلمه با اماممون حرف بزنیم و حال و حوصله یا موقعیت خوندن دعا رو نداشتیم، بی خیالش بشیم و ...

امام زمان همین جا پیش ماست. فقط ما نمی بینیمش. کافیه بهش سلام کنیم. جوابش واجبه دیگه! حتما جواب می ده. منتهی ما نمی شنویم. بعد از سلام هم هر چی دلمون بخواد می تونیم بهش بگیم.

می تونیم بگیم از نبودنش، ندیدنش خسته شدیم.

می تونیم بگیم از ...

همه چی می تونیم بگیم... مطمئنا می شنوه.

شاید هم بد نباشه بعضی وقتا خودمونو مقابل حضرتش تصور کنیم. بعید می دونم اون موقع جز لبخندی از سر خوشی و رضایت کار دیگه ای بکنیم...

گاهی نمی توان به دو صد شعر ناب گفت

حرفی که یک ترانه لبخند می زند

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 6 شهریور1386 | موضوع: روزمره گی ها