تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
...................................................................................تیتر داشت! 
یه چیزی نوشته بودم تو این مایه ها که چند وقت پیش توی یه جمعی نشسته بودم و کسی که بغل دستم بود، کارخونه دار بود و تازه از خارج اومده بود. اصلا خارج زندگی می کنه این بنده خدا.

یه بنده خدای دیگه ای هم گیر داده بود بهش که فلانی سلام رسوند و شروع کرد به نشونی دادن...

این یکی بنده خدا هم می گفت نمی شناسم.

بعد از کلی آمار گرفتن هم گفت هونی رو می گی که یه "پونتیاک" داره؟

طرف گفت نه و دوباره آمار و نشونی دادنا شروع شد.

بعد یه مدت این آقای کارخونه دار تازه گرفت که اون طرف کیو می گه! گفت تازه فهمیدم همونی رو می گی که یه "بنز" شیک و ... داره.

بعد هم نتیجه گیری کرده بودم «خوبه هر جوری که هستم -خوب یا بد- باز هم منو به خاطر خودم می شناسن... ولو اینکه بهم بد وبیراه بگن. هر چی باشه خیلی بهتر از اینه که آدمو از مرکبش بشناسن...»

امروز اومدم سر زدم دیدم از اون مطلب فقط تیترش مونده: "ببخشید، شما؟". خودم زحمت همون یه ذره رو هم کشیدم و پاکش کردم.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 11 شهریور1386 | موضوع: روزمره گی ها