تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی 
دیروز یکی از بچه های قدیمی مسجد میثم بهم زنگ زد. چند سالی هست که رفته هلند و می گفت تازه تونسته اقامت بگیره و احتمالا برای محرم میاد ایران.

برام جالب بود. اون وقتی که تو ایران بود پدر همه رو در می آورد. حالا بعد از اینهمه سال دلش هوای محرم کرده بود و ماه مبارک...

یه کمی که با خودم فکر کردم، دلم گرفت. به خودم گفتم ببین وسط تهران، چند روز مونده به ماه مبارک، انگار نه انگار که خبریه... هیچ! اصلا به روی خودمم نمیارم که: بدبخت! ماه شعبان هم تموم شد و هیچ!

اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه

خدایا اگه توی این مدتی که از شعبان گذشت ما رو نبخشیدی، پس توی این زمان باقی مونده ازمون بگذر.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 18 شهریور1386 | موضوع: روزمره گی ها