كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
وقتی باید لال شد!
وقتی دلم نمی خواد حرف بزنم!
وقتی دلم می خواد حرف بزنم ولی کسی گوش نمیده! وقتی حتی در و دیوار خیالی این محیط مجازی هم کلافه ام می کنه! وقتی بین این چند میلیارد آدم، یک نفر هم پیدا نمی شه که بتونم باهاش راحت باشم. وقتی هر طرفو که نگاه می کنم، هیچی نمی بینم! (تا حالا توی ظلمات گیر کردید؟ من این اتفاق برام افتاده. تو این موقعیت هیچی نمی شه دید. هیچی.) وقتی تمام دنیا رو موجی می بینم که نه تنها نمی تونم سوارش بشم، بلکه داره رو سرم خراب می شه! وقتی اوضاع و احوالم خیلی بدتر از اینایی که گفتم می شه! اونوقت تو وبلاگم می نویسم: بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 8 شهریور1385 | موضوع: حرف اضافه |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|