تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
و قاف/ حرف آخر عشق است/ آنجا که نام کوچک من/ آغاز می شود! 
۱- امروز صبح جایی بودم و خیلی اتفاقی دیدم تلویزیونشون داره خانه سبز رو نشون می ده. هنوز برام جذابه این سریال. حیف که نمی تونم ببینمش...

یه جاییش علی به جد بزرگ می گفت مگه خاطره ها هم آشغال دارن؟

اونم در جواب گفت آره خیلی از خاطره ها آشغالین... باید دور ریختشون...

۲- تو راه بودم که محی الدین زنگ زد و گفت قیصر امین پور فوت کرد...

خبر بدی بود. کلی خاطره داشتم ازش. هرچند حدود دو سالی می شه که نخواستم برم سراغ شعراش.

۳- تصمیم گرفتم یه سری خاطره هامو دور بریزم.

۴- می خوام برم سراغ شعرای قیصر...

۵- این روزها

خیلی برای گریه دلم تنگ است! (آینه های ناگهان - قیصر امین پور)

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 8 آبان1386 | موضوع: روزمره گی ها