تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
هنوز هم که هنوز است/ درد/ دامنه دارد (قیصر امین پور) 
می خواستم بنویسم که من اشتباه کردم.

اشتباه کردم که خواستم به جای بازی (یلدا بازی)، یاد و نام قیصر رو برای یه مدت توی این فضای مجازی زنده نگه دارم. اشتباه کردم که فکر کردم واقعا یه وقتایی این دنیا می تونه واقعی بشه و باشه.

من اشتباه کردم...

اما الان که دارم می نویسم، پیش خودم می گم که نه! اشتباه نکردم...

وقتی مرور می کنم، می بینم که خیلیا خیلی بیشتر از اون چیزی که من ازشون خواستم و دعوتشون کردم، در مورد قیصر نوشتن و به یادشن.

من اشتباه نکردم...

قیصر برای من شاعر نبود. شعر نمی گفت. کتاب شعر نداشت... همش زندگی بود... همه چیش... هنوز هم هست...

قیصر نمرد... محاله که قیصر بمیره... زندگی که نمی میره...

(نمی دونم چرا یهو الکی یاد دیالوگای آخر فیلم مادر افتادم... اونجایی که اکبر عبدی می گه: مادر مرد... از بس که جون داد...)

من اشتباه نکردم...

راستی مگه اون موقع که زنده بود... ولش کن...

شاید هم اشتباه کردم... چه می دونم؟

***

نمی دونم چرا انقدر پراکنده می گم و می نویسم؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 20 آبان1386 | موضوع: روزمره گی ها