تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
یک لحظه هم نمی شود اینجا / نفس کشید! (قیصر امین پور) 
توی این اتاقی که من می شینم، بغل دستم یه پنجره است که پشتش یه درخت کاج بزرگ و پر از برفه...

تو این چند روزه هربار که این کاج بیچاره، شونه هاشو می تکونه و برفاشو می ریزه، دوباره یه برف دیگه میاد و ...

چند روزی هم هست که همایون شجریان تو کامپیوتر ما جا خوش کرده و مدام داره برای خودش می خونه که به کسی دل نبسته و کسی هم به اون دل نبسته و از این حرفا... همش هم می گه:

به من که سوختم از داغ مهربانی خویش

فراغ و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد

شما بودین تو این حال و هوا چیکار می کردین؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 14 بهمن1386 | موضوع: روزمره گی ها