كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
یک لحظه هم نمی شود اینجا / نفس کشید! (قیصر امین پور)
توی این اتاقی که من می شینم، بغل دستم یه پنجره است که پشتش یه درخت کاج بزرگ و پر از برفه...
تو این چند روزه هربار که این کاج بیچاره، شونه هاشو می تکونه و برفاشو می ریزه، دوباره یه برف دیگه میاد و ... چند روزی هم هست که همایون شجریان تو کامپیوتر ما جا خوش کرده و مدام داره برای خودش می خونه که به کسی دل نبسته و کسی هم به اون دل نبسته و از این حرفا... همش هم می گه: به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراغ و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد شما بودین تو این حال و هوا چیکار می کردین؟ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 14 بهمن1386 | موضوع: روزمره گی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|