كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
نمی خوام بنویسم!
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم چند وقته که مخصوصا کمتر می نویسم. شاید دلیلش قبضی باشه که توش گیر کردم! بدجور یقه ام رو گرفته و ول نمی کنه. باز هم به قول مسعود میر: «بلا روزگاریه دنیا...» خیلی چیزا هست که می خوام درباره شون بنویسم. آقای زائری، ناصر جزایری، رضا اسدزاده، جواد فرجی، مهندس اینانلو، حتی موسوی خصال... و البته مدرسه مطهری و جماعتش... البته علیرضای معزی هم! اما معلوم نیست بنویسم. حیف! خارج از دستور: هر چی منتظر موندم تا احمد علیزاده قالب جدید رو طراحی کنه فایده نداشت. به همین خاطر نقدا این قالب رو گذاشتم، تا بعد ببینم چی می شه.
|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 19 شهریور1385 | موضوع: پریشان گویی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|