تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
ای دریغ و حسرت همیشگی! (قیصر امین پور) 
با امید و سید شهرام شکیبا نشسته بودیم تو دفتر حاجی باشی و گپ می زدیم. از زمین و زمان می گفتیم و...

حاجی باشی هم انگار سرحال بود، سه تارشو در آورد و...

رو کرد به من و معذرت خواهی کرد.

گفتم:

چه راه می زند این مطرب مقام شناس

که شیخ گوشه نشین هم به سیم آخر زد

***

از صبح تا حالا این بیت رو مخمه...

از اون آدمایی بود که تو جلسه اول احساس می کردی چند ساله می شناسیش...

***

به همین سادگی...

بود...!

یعنی تموم شد. یعنی دیگه نیست. یعنی بود...!

خدا بیامرزدش.

برای شادیش یه صلوات بفرستیم.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 26 فروردین1387 | موضوع: پریشان گویی ها