تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
دلم ترکید! 
بگذار

      مردم

      به انبوه لباس هایم

      در گرمای این روزگار بخندند.

مهم نیست...

دلشان شاد،

      لبشان پر خنده.

با دلم چه می کنند؟

این بطری پر آب

      و منجمد...

همین. یا علی مدد

سه شنبه۲۰/تیر/۸۵

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 29 شهریور1385 | موضوع: دل نوشته ها