كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
گفته بودم: «خیلی چیزا هست که می خوام درباره شون بنویسم. آقای زائری، ناصر جزایری، رضا اسدزاده، جواد فرجی، مهندس اینانلو، حتی موسوی خصال... و البته مدرسه مطهری و جماعتش... البته علیرضای معزی هم! اما معلوم نیست بنویسم. حیف!» اما می نویسم. به هزار و یک دلیل. اما نه همه شو! اما نه همه شونو... اینم بگم که اون مطلبی رو که برای آقای زائری نوشتم، نامه بود. نه اون چیزی که می خواستم در موردش بنویسم. منتظر می مونم .... اما بعد. چند شب پیش مهندس اینانلو رو دیدم. بدش نمیومد بدونه که چی می خوام درباره اش بنویسم. پس با آقای مهندس شروع می کنم. امیدوارم که ناراحت نشه. بسم الله الرحمن الرحیم. مهندس اینانلو به نظر من کاسپاروف همشهری محله است. در آن واحد با چند نفر بازی می کنه و الحق و الانصاف بازیشم خوب بلده. تنها مشکل مهندس اینانلو اینه که قواعد بازی با همه رو بلد نیست. البته این مربوط به مهندس نمی شه بلکه به کسایی بر می گرده که وسط شطرنج، تکل می کنن... انصافا مهندس توی این چند ساله خوب بازی کرده. حریفای قدری هم داشته. از ناصر جزایری گرفته تا علیرضای معزی. هر چند یه جاهایی هم مجبور شده که با توکلیان هم دست و پنجه نرم کنه، اما حریف قدر به حساب نمیومده(توکلیانو می گم). مطمئنا مهندس و دیگران این چیزا رو رد می کنن. اما بوده و هست. همشهری محله از اولش هم یه بازی بود. یه بازی قشنگ. با برد و باختای متداول هر بازی و البته باختهای مخصوص این بازی. یادمه یه روز و روزگاری، به خاطر نشر تبارک و صریر و ... با یاسر احمدوند از طریق آقای زائری سر خوردم توی سازمان فرهنگی و هنری آقای مشائی. هر از گاهی جلسه ای با آقای مشائی داشتم و داشتیم. در مورد جشنواره نشریات تجربی و چیزای دیگه. توی یکی از این جلسه ها آقای مشائی بهم گفت شما تیم روزنامه نگاری هم دارین؟ گفتم البته! گفت ما یه قراردادی با همشهری بستیم که "محله ما" یا "همشهری مناطق" رو دوباره دربیاریم. اگه شما می تونین کار رو از دست مهندس یازرلو می گیرم و می دم به شما. جواب مثبت دادم و بعد قضیه رو با یاسر و آقای زائری در میون گذاشتم. اینم بگم که به اعتبار آقای زائری گفته بودم که تیم روزنامه نگاری داریم و می دونستم که اگه آقای زائری بیاد وسط یه چیزی می شه، که شد. و البته اگر نمی اومد منم که اینکاره نبودم، کنار می کشیدم. چند وقت بعد که جلسه های مربوط به این کار ادامه پیدا کرد و قرار شد همشهری مناطق رو آقای زائری مدیریت کنه و راه اندازی. به مرور توی این جلسه ها اسم ناصر جزایری و بعد هم خودش وسط اومد. و بعدتر که قرار شد شماره آزمایشی راه بیفته با مهندس اینانلو آشنا شدم. همه این قصه ها رو گفتم که ماجرای آشناییم رو با مهندس تعریف کنم. هر چند ظاهرا خیلی از اصل قضیه دور شدم. خلاصه مهندس از همونجا وارد گود شد و تا امروز که پیش کسوتی می کنه و چرخ آخر رو می زنه هست.(توی زورخونه پیش کسوتا آخر از همه چرخ می زنن) زمانی که دکتر توکلی از همشهری محله رفت، مهندس یکه تاز میدان شد. ناصر جزایری هم که ظاهرا یکی از معاونا بود، ولی نبود...! پس موند مهندس و خودش. البته در پست معاونت! تا زمانی که علیرضای معزی اومد کسی همراه و همبازیش نبود. که اون جریانات رو اگر یه زمانی در مورد علیرضا نوشتم، می نویسم. شاید! بگذریم! مهندس تا الان که خوب اومده. بقیه شو نمی دونم! هر چند دیگه این پرسپولیس اون پرسپولیس نیست! اینم بگم که مهندس اینانلو، به نظرم جزو سالمترین آدمای همشری محله است. ضرابی به مهندس می گه من پنجاه سال توی مطبوعات استخون خورد کردم، تو از همه حزب اللهی تری. به نظرم راست می گه. لا اقلش اینه که مهندس معمولا رو بازی می کنه. به هر حال تریپای ورزشکاریه دیگه! چند وقت پیش بهش گفتم بی خیال همشهری محله شو و دنبال کار و بار خودت باش. همونجور که همه هستن...! نمی دونم کی می خواد به این نتیجه برسه که همشهری محله برای هر کسی یه تاریخ مصرف داره و یه روز تموم می شه. با همشهری محله کار ندارم، تاریخ مصرف آدماش تموم می شه. تعارف هم نداره. از حاجی که بالاتر توی همشهری محله نداشتیم. (هر چند معتقدم حاجی هنوز تاریخ مصرفش تموم نشده بود. در اصل حاجی تاریخ مصرف خود همشهری محله بود و اعتبارش. به هر حال رفت!) نمی دونم چرا یاد آژانس شیشه ای افتادم و دیالوگای کیانیان و پرستویی! [] امیدوارم هر چی زودتر مهندس، بازی رو تموم کنه. هر چند توی تیم ملی! نیست اما بازیکن خوبیه. می تونه گلای خوبی بزنه. منتظر گلش می مونم... [] راستی مهندس! نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ ... رمستان است. |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 3 مهر1385 | موضوع: پریشان گویی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|