تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
کجایی؟ 

کتبت قصه شوقی و مد معی باکی

بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی

بسا که گفته‌ام از شوق با دو ديده خود

ايا منازل سلمی فاين سلماک

عجيب واقعه‌ای و غريب حادثه‌ای

انا اصطبرت قتيلا و قاتلی شاکی

که را رسد که کند عيب دامن پاکت

که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی

ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل

چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی

صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز

و هات شمسة کرم مطيب زاکی

دع التکاسل تغنم فقد جری مثل

که زاد راهروان چستی است و چالاکی

اثر نماند ز من بی شمايلت آری

اری مآثر محيای من محياک

ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند

که همچو صنع خدايی ورای ادراکی

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 2 آبان1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه