تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد 
با عرض پوزش از همه عزیزانی که ممکنه از این جمله ناراحت بشن:

« اوصیکم عباد الله و نفسی بتقوی الله»

می دونم، خیلی حرف بدی زدم.

اول اینکه من کی باشم که خلق الله رو نصیحت و سفارش کنم.

دوم اینکه از کی تا حالا آدم شدم و خودمو با از ما بهترون جمع می بندم؟

سوم مثل اینکه دارم یه چیزاییو عوض می کنم. اول باید خودمو می نوشتم بعد بندگان خدا رو. البته بعدها معلوم می شه که درستش چیه.

چهارم اندازه خودمو ندونستم و بزرگانو نصیحت به تقوای خدا کردم.

پنجم حرمت بزرگترا رو حفظ نکردم و با ضمیر مخاطب مفعولی باهاشون حرف زدم.

ششم مگه عزیزان تقوی نداشتن که من توصیه کردم تقوی داشته باشن؟

هفتم هر چی که باشه شان و جایگاه دیگران با من یکی نیست. نباید قیاس به نفس کنم.

هشتم اگه خدای نکرده کسی هم تقوا نداشت که نباید اسرار هویدا کنم و خبرها رو بیرون ببرم.

نهم ...

ولش کن. باید یاد بگیرم و دیگه حرفای گنده تر از دهنم نزنم.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 7 آبان1385 | موضوع: پریشان گویی ها