كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
لطفا کسی نخواند. این نامه کاملا خصوصی است!
سلام. نمیدونم هنوز از نوشتههام آشفته میشین، یا نه؟ نمیدونم هنوز هم باخودتون درگیرین که جوابمو بدین یا نه؟ نمیدونم چه فکری میکنین؟ نمیدونم براتون مهمه که من چه فکری در موردتون میکنم؟ خیلی چیزا هست که نمیدونم. کاش من هم میتونستم بگم کجاها، چقدر آشفته شدم. کاش میشد بگم که خودمو محق میدونم تا ازتون ناراحت بشم. اقلا پونزده سال زیر پرچمتون سینه زدم و پای روضههاتون گریه کردم. کاش قبل از رفتن میدیدمتون. کاش برای یه بار دیگه ترک موتورم مینشستین و با هم دوری میزدیم و و چاهار تا کلمه بدون رودرواسی بهتون میگفتم. کاش... ... مهم نیست! «» اون شبی که اومدم دفترتون یادتونه؟ جزو آخرین بارایی بود که همدیگه رو دیدیم. یادتونه؟ خیلی شاکی بودم. از خیلی چیزا، که هیچ وقت برام حل نشد. والان هم فکر میکنم که بعیده دیگه حل بشه. ماجراهاشو خوب یادتونه. مطمئنم. چون خوب میدونم چه فکری دربارهام کردین! الان هم چه چیزی دارین زیر لب بهم میگین! حیف... حیف که ... رفقاتون که به قول طرف گفتنی: "هچ". اما اینم بگم که رفقا-تون- حسابشون سواست...! دلم میخواست کل شعر زمستان اخوان ثالث رو اینجا بنویسم... مخصوصا اونجایی که میگه من اومدم تا ... بگذریم. که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت... «» این چند وقته که کامنتاتونو میخونم. دلم خیلی براتون میسوزه. دلم میسوزه که دور و وریای دلسوز!تون از دنیای قشنگی که داشتین و برای دیگران ساخته بودین کشوندنتون به عوالم کار اجرایی و... یادمه همشهری محله هم براتون کار اجرایی نبود. جایی بود که میتونستین با همین آدمای کوچه و خیابون حرف بزنین. نقشههایی که داشتین همش تو همین حال و هوا بود. اصلا موضوع انشاتون هم زندگی بود. اما رفتین! رفتین تو دنیای دیگران. نمیدونم تا حالا چند تا از پستای وبلاگمو خوندین؟ خیلیاش به شما مربوط میشد. تو یکیشون گفته بودم که شما اینکاره نیستین. این جور کارا رو باید اهلش انجام بدن. حال داشتین یه نگاه دوباره به پست "فالوده میخورم، پس هستم" بندازین... همینا رو گفتم. کاش نمیرفتین همشهری، کاش! این بازیا رو برعکس شما، رفقاتون خوب بلدن. از دور یه نگاه بندازین بهشون... واضحه که اینکارهان. بازم میگم؛ دلم میسوزه. برای صدراها، رویاها، -ودیگرانی که شاید انقدر درگیر احساساتشون نشدن که بتونن داد بزنن و بگن که دوستتون دارن، بگن که دلشون براتون تنگه، و ...- دلم میسوزه برای همه کسایی که الان نگاه میکنن و میبینن که درگیر ماجراها و بازیای متداول این روزگار شدین. نمیدونم، آخه مگه میشه تیم فوتبال تشکیل داد و توی کری خونیا و کل کل کردنای هواداران و تماشاچیا، و البته خود بازیگرا نیفتاد؟ دلم میسوزه... نمیخوام بگم حتی برای خودم، که کار من از این حرفا گذشته! چند وقت قبل توی یکی از خزعبلاتی که برای خودم مینویسم، گفتم که: "حیف! دیگر دلی ندارم، تا برایم بسوزد..." باز هم بگذریم بهتره...! «» کاش این بازیا شروع نمیشد! کاش جریانات صفحه سفید و کچویی پیش نمیاومد. کاش اون شبی که طبق معمول اون روزگار ترک موتورم نشستهبودین، پیشنهاد مسؤول دفتری رو بهم نمیدادین. راستی، فرموده بودین که "معلوم میشود تاریخ چگونه ثبت میشود !" توی تاریخ خاطرات من دست خطی از شما هست که هر از گاهی بهش سر میزنم: افسوس هرانچه بردهام باختنی است بشناختهها تمام نشناختنی است برداشتهام هر آنچه باید بگذاشت بگذاشتهام هر آنچه برداشتنی است «» اینکه اینجور باهاتون حرف میزنم به خاطر اینه که دیگه همه چی برام علی السویه است. باخت! برای کسی که باخته، همه چیشو! باخت دیگه معنا نداره. خیالتون راحت! دنبال دلی نمیگردم تا برام بسوزه که این حرفا رو میزنم. پس اصلا خودتونو اذیت نکنین. اگه اذیت میکنین! حاج آقا جون، زندگی ما هم اینجوریه دیگه... «» اول این حرفام گفته بودم که خودمو محق میدونم که ازتون ناراحت بشم، حالا حرفمو پس میگیرم...! «» تموم شد و نشد... دعام کنین... همین. یاعلی مدد. -------------------- *جا دارد از جناب آقای موسوی خصال و دوستان دیگری که احساس می کنند باز هم توهین کرده ام عذر خواهی کنم. *ضمنا، دوست دارم توی دنیای مجازی به زبون محاوره حرف بزنم. *از آیه قرآن و فرمایشات امیرالمومنین علیه افضل الصواة المصلین که بالاتر نیست، اونا رو هم عامیانه نوشتم! *در پایان ببخشید که به قول شماها چیپ، سخیف، بچه گانه یا هر جور دیگری که من اسمش را "مسخره بازی" می گذارم، از کار در آمد. *حرفای خودم بود و خودم! دلم خواست، اینجوری نوشتم. ضمن اینکه "المال یشبه بالصاحبه" |+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 12 آبان1385 | موضوع: پریشان گویی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|