كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
عمر...!
شب چو در بستم و مست از مي نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم ديدي آن ترك ختا دشمن جان بود مرا گر چه عمري به خطا دوست خطابش كردم منزل مردم بيگانه چو شد خانه چشم آن قدر گريه نمودم كه خرابش كردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشي در دلش افكندم و آبش كردم غرق خون بود و نمي مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شيرين و به خوابش كردم دل كه خونابه غم بود و جگر گوشه درد بر سر آتش جور تو كبابش كردم زندگي كردن من مردن تدريجي بود آن چه جان كند تنم عمر خطابش كردم فرخی یزدی |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 15 آبان1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|