كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت...
آسمون بغضشو خالي مي كنه آدمو حالي به حالي مي كنه كوچهها، رنگ زمستون مي گيرن شيشهها، بخار و بارون مي گيرن آدما چتراشونو وامي كنن گريه ابرو تماشا مي كنن نمي خوان مثل درختا تر بشن از دل قطرهها با خبر بشن نمي خوان بيهوا، خيس آب بشن زير بارون بمونن، خراب بشن اما تو، چترتو بستي، كبوتر زير بارونا نشستي، كبوتر رفتي و سنگا شكستن بالتو اومدي، هيچكي نپرسيد حالتو بعضيا دشمناي خوني شدن بعضيا غول بيابوني شدن بعضيا مي گن كه بارون كدومه بوي نم، شرشر ناودون كدومه ديدي آسمون خراب شد سر ما غصه شد وصله بال و پر ما حالا تو، سايه نشيني مثل من خواباي ابري مي بيني مثل من چقدر اينجا مي خوري خون جگر كبوتر عصاتو بنداز و بپر عبدالجبار کاکایی |+| نوشته شده توسط میم. غریب در جمعه 10 آذر1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|