تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
از کتاب من، همين شيرازه بر جا مانده است 
کسی که آینه ها را فریب داد منم

به روی صورت خود صورتک نهاد منم

هزار سال برای تو اهرمن بودم

سیه دلی که تو را می فریفت، من بودم

همیشه از افقی بی فروغ می گفتم

بس است هر چه شنیدی، دروغ می گفتم

سفر به شهر شقایق، دروغ بود دروغ

حکایت دل عاشق، دروغ بود دروغ

ببخش، با دل رویایی تو بد کردم

تمام خاطره های تو را لگد کردم

به سادگی تو، نیرنگ می دهد پاسخ

سلام پنجره را سنگ می دهد پاسخ

بهار لحظه پیوند را نفهمیدیم

و ما قداست لبخند را نفهمیدیم

به پاکدامنی برگ سیب شک کردیم

به بی ریایی دستی نجیب شک کردیم

چه بی غمانه نشستیم و چیزها گفتیم

به قاصدک به گل سرخ، ناسزا گفتیم

شنیده ام که فقط در بهار می آید

و روی اسب سفیدی سوار می آید

بهار هم برود، پشت شیشه می مانم

همیشه، منتظر آن همیشه می مانم

بنفشه های جنون در بغل، بیا ای دوست

و یا به وسوسه این غزل، بیا ای دوست

چه انتظار بدی بود، سر نمی آمد

نشسته بودم و خورشید، در نمی آمد

کسی که منتظرش مانده بودم آن همه سال

چقدر فاجعه می شد، اگر نمی آمد

درست، نقشه یک عمر با تو بودن من

قشنگ بود، ولی جور در نمی آمد

به آفتاب قسم می خورم که می آید

به من امید نمی داد، اگر نمی آمد

رسیده بودم کم کم به آخر قصه

اگر که حوصله ات زود سر نمی آمد

قرار بود که تا آخر غزل برویم

زرنگ بود، از این بیشتر نمی آمد

دلم گرفت بیا با پرنده ها برویم

دلم گواهی بد می دهد، بیا برویم

و ماندن عین گناه است، می شود برگشت

هنوز نیمه راه است، می شود برگشت

علیرضا بندری

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 12 آذر1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه