كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
آتشی بودم، برجا ماندم...
اینم قسمت دوم شعری که علیرضای بندری -اون موقع که هیجده سالش بوده- گفته:
فقط سکوت نفس گیر جاده مانده و من دلی شکسته و پایی پیاده مانده و من فقط سکوت نفس گیر جاده است چرا؟ کسی به بدرقه من نیامده است چرا؟ به دست و پای دلم بوسه های بند، ببین به من اجازه ماندن نمی دهند، ببین نداده اند مجالی که بند پاره کنم و فرصتی که در آن شاید استخاره کنم نشد، ببخش، نشد با شما وداع کنم به من اجازه ندادند تا وداع کنم دلم برای خودم تنگ نیست، اما تو نخواستند خداحافظی کنم با تو من و تو همسفر جاده ایم، دورادور همیشه دست تکان داده ایم، دورادور دلم گرفت، بیا با پرنده ها برویم دلم گواهی بد می دهد، بیا برویم و دور ماندن از اینجا، دلم نمی خواهد قبول، می روم اما دلم نمی خواهد *** چقدر خوب شد اینبار ساده حرف زدی از آب و آینه، از شعر و جاده حرف زدی اشاره های تو را، بی اجازه می فهمم چه حرف های قشنگی است، تازه می فهمم حضور گرم تو در حد پیش بینی نیست و حرف های تو این روزها زمینی نیست به معجزات کتاب الحکیم می مانی و مبهمی به الف، لام، میم می مانی برای شعر، برای سرودن آمده ای فقط برای سپیدار بودن آمده ای *** دلم گرفت بیا با پرنده ها برویم دلم گواهی بد می دهد بیا برویم و ماندن عین گناهست، می شود برگشت هنوز نیمه راهست، می شود برگشت *** محک زدم همه مردمان اینجا را و می شناسم از این دست آدمک ها را سیه دلند، صدای تو را نمی فهمند و التماس دعای تو را نمی فهمند اگر برای تو از من نشانه می ماند فقط همین غزل عاشقانه می ماند و دست ها که تبر می شدند، یادت هست؟ و بی ملاحظه تر می شدند، یادت هست؟ همین که حرف گل سرخ پیش می آمد همیشه طور دگر می شدند، یادت هست؟ برای کشتن حتی بنفشه ای کوچک تمام شهر خبر می شدند، یادت هست؟ هنوز فاجعه اعتماد شیشه به سنگ و دست ها که تبر می شدند، یادت هست؟ دلم گرفت، بیا با پرنده ها... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 13 آذر1385 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|