تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
زندگیم خودش یه پا یلداست و بازی...! 

چند وقته یه بازی بین وبلاگ نویسا باب شده که بهش می گن "یلدا بازی".

جالبه، خلق الله میان و یه چیزایی از زندگیشونو که بقیه خبر ندارن می نویسن.

داشتم به این فکر می کردم که مردم حال خوبی دارن. می شینن فکر می کنن که چی بنویسن که بقیه نمی دونن و براشون جالبه. بعد هم به این فکر کردم که اگه قرار باشه یه روزی حرفای نگفتنی زندگیمو بگم، چی باید بگم و چی می تونم بگم؟

ولش کن...!

این طرح که ظاهرا از یه وبلاگ خارجی به وبلاگای داخلی سر خورده، بیشتر ذهنمو به نظری که درباره وبلاگ و وبلاگ نویسی داشتم، نزدیک کرد.

اگه می تونستم یه ذره خودمو جمع و جور کنم تا فکرامو بنویسم، خوب می شد.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 5 دی1385 | موضوع: روزمره گی ها