تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
قل اعوذ برب الناس... 
حالت تهوع دارم.

از دیدن آدما، برخورداشون، ارتباطاشون، ... از همه چیشون که مسخره شده، دارم بالا میارم.

واقعا مزخرف شده، همه چی.

یکیمون داره از زور بدبختی می میره، خودشو خوار زاده بیل گیتس معرفی می کنه.

یکیمون دلش می خواد با همه کثافت کاریاش، کسی فکر نکنه بالای چشمش ابرو داره.

یکیمون بدش میاد کسی فکر کنه آدم حسابیه، خودشو شبیه هر جونوری می کنه.

یکیمون ذوق می کنه بهش بگن، آدم حسابی.

یکیمون می گه گور پدر همه، اما محتاج نگاه آدماس.

یکیمون .........

ولش کن.

یکیمون هم مثل من، دارم بالا میارم از اینهمه بی ربطی و بی حساب و کتابی خودم و دیگران.

راستی یاد یه آدم عوضی -مثل خودم- افتادم.

خجالت نمی کشید. بوی تعفنش همه جا رو برداشته بود، تو رو نصیحت می کرد به پاکی.......... مردک بی آبرو!

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 17 دی1385 | موضوع: پریشان گویی ها