كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
بذارین زندگیمونو گاز بزنیم؛ با پوست!
خیلی وقتا ما آدما تو کار خودمون موندیم ولی برای دیگران تعیین تکلیف می کنیم و از طرفشون هم تصمیم می گیریم. نمی دونم چه کاریه؟ می شینیم و فکر می کنیم که احساس تکلیف داره خفه مون می کنه، پس باید حتما دیگرانو از این منجلاب فسادی که دارن توش می افتن نجات بدیم. بعد هم بر اساس همین احساس تکلیف، گند می زنیم تو زندگی و کار و بار و آینده و هزار تا چیز دیگه طرف. هیچ کسی هم پیدا نمی شه بگه آخه به تو چه؟ تو اگه بیل زنی... بابا جون! آدم اول باید برای اصلاح خودش احساس تکلیف کنه، بعد اگه تونست خودشو درست کنه، اون موقع می فهمه که نباید تو چیزایی که نمی دونه و بلد نیست دخالت کنه و بهمشون بریزه. می خواستم یه چیزای دیگه هم بنویسم، دیدم حال و روز خوبی ندارم، بد و بیراه می گم. ولش کن. *** لا اله الا الله... هی می نویسم، هی پاک می کنم. نمی شه که! |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 20 دی1385 | موضوع: روزمره گی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|